مشاوره و آموزش مدیریت مشاوره بازاریابی,اموزش بازاریابی,مشاوره فروش,آموزشی فروش,مدیریت فروش,منابع انسانی,مدیریت استراتژیک,مارکتینگ,بازاریابی - آموزش تخصصی مباحث مدیریت Marketing, Sales, Barnding, Brad Management
نمایش پستها با برچسب آموزش فروش. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب آموزش فروش. نمایش همه پستها
۱۳۹۵ آبان ۱۳, پنجشنبه
یک مدیر فروش توانایی مدیریت چه تعداد فروشنده را دارد ؟
۱۳۹۵ مهر ۹, جمعه
آموزش فروش حرفهای : 5 روش افزایش فروش
تیم مشاوران مدیریت ایران :
سوال تکراری مدیران فروش سازمانهای این است : چگونه فروش را سریع افزایش دهیم ؟
اگر شما فروشندهاید یا با عملیات فروش سروکار دارید، به این سوال پاسخ دهید : آیا میشود در عرض یک هفته با افزایش فروش سازمان با افزایش میزان پورسانت فروش خود روبرو شویم و حتی در پایان هفته به مرخصی تشویقی بروید ؟
جواب : بله . شما با انجام 5 عمل میتوانید میزان فروش را افزایش و به چیزهایی که اشاره نمودیم، دستیابید. باید برخی موارد را در کار و رفتار خود تغییر دهید تا نتایج کارتان به میزان زیادی تغییر نماید. به قول یک بزرگی که میگوید : با انجام کارهای روتین نمیتوانید به نتایج متفاوتی دستیابید.
5 روش افزایش فروش
1- تنها یکی بیشتر
سوال پرسیدن یکی از مهمترین نکات افزایش فروش است، اما اغلب مردم قبل از خرید چیزی، حداقل 5 یا 6 بار نه میگویند تا نهایتا بله بگویند. اما اغلب فروشندگان بعد از شنیدن یک با دو بار نه، ناامید شده و کار را رها مینمایند. پس با اضافه نماید یک درخواست بیشتر ، یک پیگیری بیشتر ، یک تماس بیشتر ، حتما نتایج حاصله تغییر بزرگتری خواهد نمود. تاکنون بهطور متوسط هر تعداد تلاشی که برای جذب یک خریدار داشتهاید، حالا یک تلاش به آن اضافه نمایید. سریع ناامید نشدن، افزایش فروش را به دنبال خواهد داشت.
2- یک سیستم پیگیری خوب
نتایج تحقیقاتی در حوزه تبلیغات نشان داده است که بیش از 50% خریداران بعد از گذشت 3 ماه از مواجهشدن با یک تبلیغ، به خرید آن مبادرت نمودهاند.
اگر بخواهید با اولین تبلیغ، به فروش دست پیدا نمایید، حتما باید یک سیستم جامع و قوی برای پیگیری فرایند فروش سازمانتان داشته باشید، تا تضمینی برای جمعآوری اطلاعات و تعین مسیر حرکتهای آتی وجود داشته باشد. با پیگری مناسب ، افزایش فروش رخ خواهد داد.
3- یک سیستم معرفی
هیچ تبلیغی بهتر از تبلیغات دهان به دهان توسط مشتریان راضی نیست. سیستم پاداشی برای مشتریانی که دیگران را به شما معرفی مینمایند، در نظر گیرید. این بازار برد-برد است. شما کمتر هزینه تبلیغات مینمایید و مشتریان نیز درآمدی کسب مینمایند. چه کسی از جایزه بدش میآید ؟ با داشتن یک سیستم پاداش مناسب ، افزایش فروش اتفاق خواهد افتاد.
۱۳۹۵ تیر ۱۰, پنجشنبه
تله فروش چیست و چگونه باید با آن مقابله نمود ؟
تیم مشاوران مدیریت ایران :
همواره یک سوال اساسی دغدغه ذهنی مدیران فروش حرفهایست : آیا عملکرد دپارتمان فروش من در بالاترین سطح نسبت به سایر شرکتهای مشابه و رقیب است ؟

اگر عملکرد واحد فروش سازمانتان در سطح مناسبی نیست، نکات زیر به بهبود آن کمک خواهد نمود. تحقیقات ما در شرکتهای صنعتی و بازرگانی نشان میدهد که اختلاف میان عملکرد قوی و عملکرد متوسط در واحد فروش سازمانها در یک صنعت مشابه، ناشی از اختلاف بین فرهنگ پاسخگویی و نتایج حاصل از آن است.
در این تحقیق به کشف چندین "تله فروش" یا "دام فروش" نائل شدیم. تلههایی که از بهینه شدن فروش و افزایش بهرهوری فروش سازمان توسط مدیریت فروش آن جلوگیری مینماید. تله فروش در اکثر سازمانها به چشم میخورد. یافتن تله فروش و خنثیسازی آن، مهارت و هنر یک مدیر فروش کارآمد است.
در ادامه به تشریح 3 تله فروش و روش برخورد با آن خواهیم پرداخت. این مطالب را بهکاربرده یا با مدیران خود به اشتراکگذارید.
تله فروش 1 : تمرکز بر نتایج
پارملر (گلف باز حرفهای) درجایی گفته بود " خیلی مضحک بود، هرچه من بیشتر تمرین میکنم تا بهتر ضربه بزنم، خوششانستر میشوم "، به این معنا که من با کلی تمرین سعی دارم که بهترین عملکرد را نشان دهم، اما با بهتر شدن نتایجم، دیگران میزان خوششانسی من را بالا میبرند بهجای اینکه از تمرینات پرفشار من نیز یاد کنند، زیرا اینان تنها به نتایج حاصله توجه دارند و من را با آن قضاوت مینمایند.
دقیقا این مسئله در فروش نیز صادق میباشد، هرچه تعداد مشتریان یک تیم فروش بالاتر رود، میزان خوششانسی آن تیم در نزد تیمهای شرکتهای رقیب بالا میرود، حالآنکه افزایش تعداد مشتریان، نتیجه تلاش بیشتر فروشندگان آن تیم بود.اگر تلاش بیشتر شود، فروشنده به تعداد بیشتری از مشتریان بالقوه برخورد نموده و درنتیجه احتمال برخورد وی با مشتری آماده خرید افزایش مییابد. آیا شانس در اینجا محلی از اعراب دارد ؟
فروش، هرگز اتفاقی نیست. فروش نتیجه فعالیت، تمرکز و مدیریت فرایند فروش است.
فعالیت، یک شاخص ارزیابی عملکرد پیشرو میباشد. فعالیت، از طریق اندازهگیری حجم خالص فعالیتهای پیرامون کشف مشتریان بالقوه، صورت میپذیرد (مانند : تماس تلفنی با مشتریان بالقوه، پروپوزالهای ارسالشده، شبکهسازی، فروش از طریق شبکههای اجتماعی، جلسه با مشتریان، ... ). اما کیفیت عملکرد در هر فعالیت نیز بسیار مهم خواهد بود. از طریق افزایش مربیگری مستقیم، برگزاری جلسه با تکتک فروشندهها و بررسی مجدد فرایندهای فروش، مدیریت فروش افزایش کیفی و کمی فروش را تضمین نماید.
ادامه مطلب : تله فروش چیست و چگونه باید با آن مقابله نمود ؟
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.
برچسبها:
آموزش فروش,
افزایش بهرهوری فروش,
تله فروش,
دام فروش,
فروش,
فروشنده,
مدیریت فروش
۱۳۹۵ فروردین ۱۲, پنجشنبه
آموزش تکنیکهای فروشندگی حرفهای : چگونه فروش تلفنی را بهبود دهیم
نوشته شده توسط دکترسیدرضاآقاسیدحسینی
تیم مشاوران مدیریت ایران :
بسیاری از مدیران "فروش تلفنی" را مانند لنگر کشتی برای سیستم فروش خود میدانند که راهی برای تثبیت فروش در دریای پرتلاطم کسبوکار است.اما یکی از مسائلی که بسیاری از مدیران، استقرار سیستم فروش تلفنی را ترسناک دانسته و به نتایج آن ایمان ندارند، ترس از پاسخ نه و قطع ارتباط تلفنی توسط مخاطب (مشتری بالقوه) است.
نمیتوان گفت که هیچگاه پاسخ منفی گرفته نمیشود و مکالمه قطع نمیگردد، اما با یک رویکرد مناسب و حرفهای باید از این اتفاق بهسرعت درس گرفت و برای تماسها آتی، برنامهریزی جدید صورت پذیرد. یک ضربالمثل میگوید : برای کسب موفقیت بلندمدت، رنج کوتاهمدت را باید تجربه گردد و یا به قولی دیگر : تلاش نکنی، چیزی به دست نمیآوری No Pain , No Gain
در بسیاری از منابع و دورههای آموزش فروش به فروشندگان آموزش داده میشود که "باید چه چیزیهایی در تماس تلفنی گفته شود" اما تجربه عملی و علمی خود در اختیارتان قرار میدهم، ارائه پاسخ به 2 سوال زیر، هر دوره آموزشی را به واقعیت بیرونی و نیاز حقیقی بازار نزدیکتر مینماید:
1- فروشنده حرفهای چه چیزی را نباید بگوید.
2- فروشنده حرفهای چه زمانی نباید تماس بگیرد.
2- فروشنده حرفهای چه زمانی نباید تماس بگیرد.
دقت نمایید :
اگر عکسالعمل مخاطب (قطع نمودن مکالمه یا پاسخ ندادن به تماس) برای کسبوکار ما عکسالعملی منفی محسوب میشود، پس برای کم شدن تعداد این عکسالعملهای منفی باید به دنبال پاسخی برای سوالات منفی باشیم ( چه نباید بگوید / چه زمانی نباید تماس گیرد) . اما اگر فقط و فقط به دنبال پاسخی برای سوالات مثبت باشیم ( چه بگوییم / چه زمانی بگوییم)، حتما به بیراه رفتهایم و تعداد تماسهای ازدسترفته کم نخواهد شد.
شایانذکر است که پاسخ به سوالات فوق نیز در هر نوع کسبوکار متفاوت است و یک نسخه واحد ندارد، پس تجربه فرد آموزشدهنده در این بخش بسیار حیاتی است.
پس از یک تماس ازدسترفته، بهجای ناامید شدن و سرزنش محصول و خدمت و یا فرایند و سیاستهای فروش سازمانتان، از خود سوال نمایید : در تماس بعدی، چگونه باید باشم، تا جواب منفی دریافت ننمایم ؟
پیش از شروع فروش تلفنی، برخی نکات بسیار مهم که هر فروشنده حرفهای باید بدان توجه داشته باشد را ارائه مینماییم :
1- آغازین کلام در مکالمه تلفنی حرفهای
با گفتن یک سلام، بدون نفس کشیدن، فورا شروع به معرفی محصول و خدمت ننماید، اجازه دهید و فرد مقابل هم به شما پاسخ دهد. نوع سلام کردن(اولین کلمه در شروع مکالمه تلفنی) باید رسمی باشد. فروشندهای حرفهای اما متفاوت باشید.
مثل : درود بر شما / درود / جناب آقای / سرکار خانم / صبحبهخیر .
2- معرفی خود و شرکت
"من رضا هستم از تیم مشاوران مدیریت ایران. ما یک شرکت مشاوره مدیریت بینالمللی هستیم و هدفمان کمک کسبوکار شماست ". معرفی باید کلی و ساده باشد. در این مرحله محصولات و خدمات خود را تشریح ننمایید، در غیر این صورت، مخاطب به شما خواهد گفت: تشکر، فعلا نیازی نداریم و تماس قطع میگردد.
با معرفی عمومی خویش، علاقه و کنجکاوی فرد مخاطب به باقی ماندن در مذاکره تلفنی حفظ و طول مدت مکالمه افزایش میابد.
3- قدردانی سریع
یک قدرانی بهموقع و مناسب، باعث خواهد شد تا مشتری بالقوه، زمان بیشتری در مکالمه بماند، حتی در روزهایی که مشغله کاری وی بالاست. باید اشاره نمایید که قصد اتلاف زمان وی را ندارید.
" جا داره از اینکه تماس من را پاسخ داده از شما تشکر نمایم، فقط چند لحظه از زمان پرارزشتان را اختیارم قرار دهید/ در چند لحظه و بهطور خلاصه خدمتتان عرض کنم"
اینگونه نگویید : میتونم چند لحظه وقتتون را بگیرم ؟!
اینگونه پرسش، به مخاطب اینگونه تداعی میشود که : این فرد میخواهد وقت مرا تلف کند / بهرایگان سوال بپرسد / به من چیزی که نمیخواهم بفروشد.
پس بهترین پاسخ نه گفتن است.
4- بیان هدف از تماس
بهترین شیوه، بیان هدف از تماس در قالب یک سوال است. "اگر راهکاری داشته باشم که بتوانید هزینه تولید محصول را کاهش و بهرهوری خود را افزایش دهید، آیا راهکارم برایتان جذاب است ؟"
بهصورت منطقی، پاسخ بیشتر مخاطبان مثبت است. در این لحظه است که با چند پرسش حرفهای دیگر باید به تعیین زمان قرار ملاقات و ارائه اطلاعات بیشتر دستیافته و یا فرایند فروش را آغاز نمایید.
اما هنوز محصولی فروش نرفته است. تا این مرحله فقط و فقط نتایج مثبت عملکرد محصول یا خدمتتان را به وی فروختهاید.
5-1 شروع فرایند فروش برای بازار B2C
درصورتیکه محصول شما صرفا از طریق فروش تلفنی صورت میپذیرد و نیاز به مراجعه حضوری به دفتر خریداری (به علت بعد مسافت/ محدودیتهای نیروی فروش/ شناخت کافی مشتری / عدم توجیه مالی) وجود ندارد، باید بلافاصله بعد از پاسخ مثبت اولیه مشتری، فرایند فروش را با تشریح مختصری از محصول، کشف نیاز مشتری و جمعبندی لیست سفارش مشتری به نقطه پایانی هدایت نمود.
5-2 تعیین زمان جلسه برای بازار B2B
اگر فروش شما به مشتری بالقوه شرکتی (بازار B2B) است، حال که یک زمان برای جلسه خود گرفتهاید، قادرید که در خصوص محصول یا خدمات خود، یک پرزنتشن کامل داشته باشید(اینجاست که حقانیت شما اثبات میگردد).
6- از زمانی که برای ملاقات حضوری داده شد، قدردانی نمایید
در پایان مرحله 5-2 ، باید در خصوص کل مذاکره، زمان و مکان ملاقات یک جمعبندی فوری و مختصر انجام دهید. به وی بگویید که از زمانی که در اختیار شما قرار داده است حتما به بهترین شکل استفاده خواهد شد.اطلاعات تماس خود را اینگونه به وی دهید: اگر سوالی تا پیش از زمان جلسه به ذهنشان خطور نمود، میتواند با من به شماره ... تماس حاصل فرمایید.
7- پیگیری
وظیفه فروشنده فقط تماس گرفتن نیست.فروشنده باید مشتری خود را مورد پیگیری قرار داده و تماس خود را با وی حفظ نماید. اگر قرار ملاقات فروشنده چندین روز آینده است، بلافاصله با ارسال یک نامه، تاییدیه زمان جلسه را برای وی ارسال نمایید. از زمان جلسه، فردای همان روز است، از طریق ایمیل این تاییدیه را برای وی ارسال نمایید. کوتاه و مختصر، داستانسرایی نکنید
مطالب مرتبط :
- 12 سوال برای انتخاب مدیر فروش مناسب
- 10 دروغی که مدیریت فروش به فروشنده خود میگوید
- شش جمله در مورد مدیریت فروش که تاریخ انقضایش سپریشده
- 9 دلیل اینکه فروشندهها از بازاریابها متنفرند
- 7 عامل عدم موفقیت دوره آموزش فروشندگی حرفهای
- اثر آموزش تکنیکهای فروش بر اثربخشی تیم فروش
- خطر ارائه تخفیف فروش در بازار B2B
- 10 نوع متفاوت از مدیران فروش - مدیریت فروش آفتاب پرست
- 16 خصوصیت فروشنده خوب و فروشنده بد
- هفت نکته مهم برای تعیین قیمت در مذاکره فروش
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.
۱۳۹۴ بهمن ۳۰, جمعه
عبارت Always Be Closing (به مشتری نزدیک شدن) فوت شده است
نوشته شده توسط دکترسیدرضاآقاسیدحسینی
تیم مشاوران مدیریت ایران:
شاید از برخی از اساتیدی که در مدارس کسبوکار دانشگاههای خارج از کشور در حوزه بازاریابی و فروش تحصیل نمودهاند، این جمله را شنیده باشید: “Always Be Closing” که به معنای نزدیک شدن هرچه بیشتر به مشتری است. اما در دنیای فروش این جمله را به منظور اصرار و پافشاری فروشنده بر فروش خود بکار میبرند. به این معنا که فروشنده باید بر مواضع خود پافشاری نموده و هر طوری که هست، باید محصول را به مشتری بفروشد. این یکی از انواع تکنیکهای فروش منسوخ شده است.
پیشتر در مقاله "شش جمله در مورد مدیریت فروش که تاریخ انقضایش سپریشده" در این خصوص به اختصار توضیحاتی دادهایم و بیان نمودیم که چرا کارکرد خود را ازدستدادهاند و اشاره نمودیم که جمله “ABC : Always be closing” زمانی پا به ادبیات فروش گذاشت که در فیلم (1992) Glengarry Glen Ross از آن استفاده شد. صحنهای از این فیلم را اینجا بینید
بعد از انتشار این فیلم بود که این جمله بر درودیوار کلاسها و دورههای آموزشی فروش دیده میشد. در این فیلم Alec Baldwin نقش فروشندهای با قدرت سخنوری بالا، با همدلی پایین و البته پولدوست را ایفا مینماید و اوست که این عبارت را در این فیلم به کار میبرد. وی از طریق ایجاد ترس، اضطراب و کلمات رکیک، تنها به فکر افزایش فروش است. آیا این موارد از نشانههای یک فروشنده حرفهایاست ؟
چیزی که دیده میشود که این است که یک فروشنده بعد از تهدید و ترور شخصیت سایر فروشندگان(البته هیچ فروشنده مؤنثی نیز در صحنه وجود ندارد، انگار که تمام فروشندگان حرفهای فقط مرد هستند!) شروع به ارائه عبارت "ABC": Always Be Closing. مینماید و صرفنظر از آنکه فروشنده باید چیزی که مشتری بدان نیاز دارد به وی بفروشد، وظیفه فروشنده را آوردن پول به شرکت میداند.
همانطور که بارها گفتهام این نوع فروش برای دهه 80 میلادی (در اروپا و آمریکا) و دهه 70 شمسی ( در ایران) است. امروزه مشتری کاملا هوشمندانه و با اطلاعات بیشتر تصمیم میگیرد.
فروشنده حرفهای باید عنوان بهتری برای تلاش خود انتخاب نماید : حتما فروشنده حرفهای با عبارت ABH : Always Be Helping ( همراه کمکرسان باش) به مقصود خود خواهد رسید.
اما Always Be Helping چیست ؟
بلیک بیان مینمود که فروشنده نباید فرایند فروختن به مشتری را به همین راحتی رها کند. این همان چیزی است که فروشنده امروزی بدان نیاز دارد : پیگیری . اما با یک تفاوت. نباید پیگیری به اصرار تبدیل شود. از سوی دیگر نباید این پیگیری بدون توجه به نیاز مشتری صورت پذیرد. حتی شنیدهام که فردی در جلسه مشاوره به فروشندگان سازمانی گفته است : به مشتری رحیم نکنید، آنقدر پیگیری کنید تا تسلیم شود !!
رویکرد " تلاش تا تسلیم شدن مشتری"، انسان را به فکر جنگ گلادیاتورها میاندازد و نه فروش. همین رویکرد در فروش B2B طرفدار بیشتری داشته و تاکید بیشتری بر این اشتباه میشود. این درحالیکه فروش باید در نقطه تعادل قدرت بین فروشنده و خریدار اتفاق افتد.
با توجه به اطلاعات موجود در فضای مجازی و نظرات افراد متخصصی که در این فضا بهرایگان در اختیار عموم مشتریان وجود دارد، خریداران بسیار هوشمندانه تصمیمگیری خواهند نمود.
تصمیمگیری در شرایط فشار و تهدید، حتما مشتری را به ارائه پاسخ "نه" سوق داده و عناصر تأثیرگذار بر فروش موفق را تحت تاثیر منفی قرار میدهد.
در این حالت، فروشنده باید چهکاری باید انجام دهد ؟ آیا واقعا باید به دنبال عبارت Always be closing باشد ؟
البته که هنوز وظیفه فروشنده ، فروش است. اما باید هرگونه استراتژی فروش با زور و فشار را کنار بگذارد. مشتری علاقه ندارد که چیزی به او فروخته شود، بلکه تمایل دارد که احساس کند که در حال خرید چیزی است. پس هنگامیکه مشتری در مسیر فروش سازمان قرار میگیرد، فروشنده حرفهای باید به دنبال دریافت راهکار برای مشکلات پیچیده مشتری خویش خواهد بود. این همان عبارت ABH : Always Be Helping ( همراه کمکرسان باش) است.
وظایف فروشنده در رویکرد ABH ؟
فروشنده با سه استراتژی در این رویکرد مواجه است.
1- مشکل مشتری توسط فروشنده تشخیص دادهشده و به دنبال راهکاری برای آن باشد.
اگر مشکل مشتری کاملا غیر مرتبط با خدمات و کالای موجود شماست، پس مشتری نیازی به آن ندارد. پس فروش را کنار بگذارید. مشتری نیز علاقهای به صحبت با شما ندارد و شما نیز فرصت مکالمه با وی را نخواهید داشت. این همانجاست که تلفن قطع میشود،ایمیل پاسخ داده نمیشود، حتی اجازه ملاقات حضوری به شما داده نمیشود.
اما، چرا ؟
زیرا حتما فروشنده قادر نیست به هر فردی کمک نماید، و البته نباید این هدف نیز وجود داشته باشد. سرمایهگذاری زمانی و مالی روی هر فردی که به نظر میرسد شاید محصول یا خدمت ما را بخواهد، فقط ولخرجی است و نه سرمایهگذاری. انتخاب درست، سرمایهگذاری است.
2- فروشنده باید فهم درستی از مراحل تصمیم سازی مشتری، داشته باشد.
نحوه سوال پرسیدن و پاسخ به سوالات مشتری ، همه و همه بستگی به این دارد که فروشنده بهدرستی فرایند تصمیم سازی مشتری را درک و بداند که مشتری در کدام مرحله است.
- مرحله آگاهی :
در این مرحله مشتری بالقوه میداند که مشکلی دارد و شما میخواهید برای مشکلش، راهحلی بیابید. اما وی بلافاصله به اولین راهحل پاسخ مثبت نمیدهد و یا حداقل به شروع به جستجو برای یافتن سایر فروشندگان خواهد نمود.
معمولا فروشندگان در مرحله آگاهی، وارد بازی نمیشوند و بازی در اختیار و کنترل بخش بازاریابی و بازاریابان است. تغذیه روحی مشتریان بالقوه بر عهده رفتارهای بازاریابی و برندینگ سازمان خواهد بود.
معمولا فروشندگان در مرحله آگاهی، وارد بازی نمیشوند و بازی در اختیار و کنترل بخش بازاریابی و بازاریابان است. تغذیه روحی مشتریان بالقوه بر عهده رفتارهای بازاریابی و برندینگ سازمان خواهد بود.
- مرحله جلبتوجه :
مشتری بالقوه، آگاه است که مشکلی دارد، او معتقد است که باید زمان و تلاش بیشتری را برای دستیابی به راهحل مناسب، اختصاص دهد. در این حالت مشتری بالقوه شروع به تحلیل وضعیت کرده و به راهحلهای ارائهشده فکر میکند، اما هنوز نشانهای از تعهد به خرید سطح مشخصی از یک کالا یا خدمت در وی دیده نمیشود. در این مرحله فقط جلبتوجه اتفاق افتاده است.
- مرحله تصمیم :
مشتری بالقوه، واقعا در خصوص مشکل خود کندوکاو کرده و راهکارهای بالقوه را نیز تعریف نموده است. ممکن است که فروشنده خاصی مدنظرش نباشد، اما اگر شرکت فروشنده، بهاندازه کافی بزرگ باشد و یا به انداز کافی در حوزه بازاریابی درست عمل کند، حتما وارد لیست فروشندگان مدنظر مشتری خواهد شد.
اینجاست که (بودجه، اختیار، نیاز و زمانبندی) مشتری بسیار حائز اهمیت خواهد بود.
3- مراحل خرید را برای مشتری، ساده نمایید.
Always Be Helping همان آزاد گذاردن مشتری در فرایند خرید است. بهقولمعروف فرمان خودروی خرید را به دست مشتری میدهی و خود نظارهگر میشوی. فرایند فروش باید بسیار حرفهای چیدمان شده باشد تا تعادلی مناسب بین خواسته مشتری بالقوه و سیستم کنترلی و هدایتگر موجود درفروش، برقرار گردد.
توصیه :
با مشتریان بالقوهای که بهدرستی انتخاب نمودهاید، وارد گفتگو شوید تا بفهمید که در کدام مرحله تصمیم است و بعد با ارائه صحیح محصول، وی را به مرحله خرید برسانید. توجه داشته باشید که برای بسیاری از افراد، فرایند خرید از خود خرید مهمتر است. مشتری بالقوه علاقه دارد که شنیده شوید و مورداحترام واقع گردد، پس حتما فشار از سوی فروشنده بر مشتری، به فروش نخواهد انجامید. حتما مراحل فروش خود با کمک یک کارشناس متخصص در حوزه مهندسی فروش، بازنگری نمایید.
در پایان میتوانم به این نکته اشاره نمایم که Always Be Helping باعث ایجاد حس اعتبار و اعتماد در مشتری، پیش از اتمام فرایند فروش خواهد شد.
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.
۱۳۹۴ آبان ۸, جمعه
10 مورد که باید قبل از استخدام فروشنده بدانیم
تیم مشاوران مدیریت ایران :
هنگامیکه برای اولین بار تیم فروشی را استخدام نمودم، دریافتی فروشندگانم فقط به صورت پورسانت بود و حقوق ثابتی نداشتند. در طی سالهای پس از آن با هر تیپ شخصیتی از فروشنده برخورد داشتم از اعجوبههای دنیای فروش تا تنپرورترین آنان.
از سوی دیگر به تجربه آموختهام که دنیای فروشندگان حرفهای که با حقوق ثابت پایین و پورسانت بالا کار مینماید با دنیای فروشندگانی که فقط با پورسانت با شما همکاری میکند، دو دنیای بسیار متفاوت است.
اوایل کارم قرار بود تا برای شرکتی در حوزه تولید کارتهای دعوت، تعدادی نیروی فروش استخدام نمایم. با توجه به عدم وجود بودجه کافی در این شرکت (حتما این موقعیت برای شما نیز آشناست)، تصمیم بر آن شد که فروشنده پورسانت بگیر(بدون حقوق ثابت) استخدام نماییم.از تعدادی از مشتریان این شرکت نیز خواستیم تا اگر چنین فروشندگان را میشناسند به ما معرفی نمایند. با تمام تلاشمان به 15 رزومه رسیدیم.
پس از چندین هفته و چندین مصاحبه، نهایتا چند فروشنده آماده همکاری داشتیم. 10 فروشنده سالم از نظر فیزیکی و ذهنی. البته تمام ذهنشان با ما نبود. زیرا همزمان با چند شرکت کار میکردند و محصولات / کاتولوگ آنان را نیز همراه داشتند. این فروشندگان برای افزایش میزان دریافتی، همزمان با چندین برند کارکرده و به هرجایی که سرمیزنند باید حتما چیزی میفروختند (رنگ، سنگ، موکت، جارو برفی، لامپ و یا آدامس). فروشندگانمان پس از گذشت چند روز متوجه شدند که محصولات ما در حوزه محصولات تاپ اند / گران بهاء Luxury هستند و فروش اینگونه محصولات با تاخیر و در حجم کم است. خلاصه اینکه، برخی از آنان چند محصول را اینجا و آنجا فروختند و برخی هیچچیز نفروختند و کاملا شرایط ناامیدکننده بود.
خلاصه بعد از چند ماه با 9 فروشنده قطع همکاری نمودیم و تصمیم به اتخاذ استراتژی جدیدی گرفتم. فرایند استخدامی را در شرکت بهصورت یک عمل روتین و جاری تعریف نمودم. تا دائما در حال استخدام فروشنده باشیم. زیرا بر اساس تجربهای که کسب نمودم، اگر در طی یک سال از هر 10 نفری که استخدام میشوند، تنها یک نفر باقی بماند. پس نیاز به 10 سال زمان دارم تا به یک تیم فروش ده نفره برسم، که البته در پایان سال دهم نیز اولین فروشندهام بازنشسته میشود. پس برای کم کردن زمان رسیدن به تیم دهنفری، تعداد دفعات استخدام را افزایش و فرایند فیلترینگ را سرعت بخشیدم.
اما از این تجربه عملی چه درسی میتوان گفت ؟
1- فروشنده حرفهای و خوب بسیار کم و نادر است. سطح عملکرد اغلب فروشندگان پایینتر از حد مورد انتظار سازمانهاست. تعداد ستارگان درخشان این آسمان کم و بسیار درو از دسترس هستند.
2- اگر شما مدیر یک شرکت هستید، بیشک خودتان بهترین فروشنده هستید. مهمترین نکته شور، شوق و اعتقاد به محصولات و خدماتی است که تولید مینمایید. پس نباید توقع داشته باشید که فرد دیگری بهتر از شما قادر به فروش محصولاتتان باشد. از خودتان بپرسید که چرا "کارشناس فروش" استخدام مینمایید ؟ آیا به دنبال کسی هستید که کارهای جانبی شما را انجام داده و شما بر کار اصلیتان که فروش است تمرکز نمایید ؟
3- به اینکه باید به دنبال چه نوع از فروشندگان و از چه طریق باید باشید، بیشتر و عمیقتر فکر کنید. آیا به دنبال فردی میگردید تا تماس تلفنی سرد برقرار نماید یا فروش تلفنی را آغاز و یا ارتباط با مشتری برقرار نماید، آیا به دنبال فروشندگانی برای حضور درون یا بیرون سازمان میگردید ؟ همه این موارد بر نوع فروشنده موردنیاز سازمان تاثیر میگذارد.
4- چه برنامه برای پرداخت حقالزحمه فروشندگان خود دارید؟
چندین حالت وجود دارد :
1- حقوق ثابت
2- حقوق ثابت + پورسانت
3- فقط پرداخت پورسانت (پورسانت بگیر)
2- حقوق ثابت + پورسانت
3- فقط پرداخت پورسانت (پورسانت بگیر)
سوال اساسی اینجاست که کدامیک بهتر است ؟ خوب باید گفت که بستگی دارد.
بهترین و بدترین فروشندگان کسانی هستند که فقط پورسانت میگیرند. شاید به نظر کمی متناقض بیاید. اجازه دهید توضیح دهم.
با توجه به اینکه فروشنده پورسانت بگیر فقط بر اساس نتیجه عملکردش به حقالزحمه خود دست پیدا میکند و شرکت بدون فروش، مجبور به پرداخت وجه به وی نیست، ازاینجهت یک امتیاز عالی برای کارفرماست اما باید در نظر گرفت که تمام سرمایهگذاری زمانی و مالی سازمان بر نتایج تلاشهای این فروشنده معطوف شده است. با توجه به تمام ریسکهایی که فروشنده قبول نموده است ، مطمئنا درصد کمیسیونی که تقاضا مینماید نیز بالاتر از فروشندهای است که حقوق ثابت و پورسانت را توأمان دریافت مینماید.
با توجه به اینکه فروشنده پورسانت بگیر فقط بر اساس نتیجه عملکردش به حقالزحمه خود دست پیدا میکند و شرکت بدون فروش، مجبور به پرداخت وجه به وی نیست، ازاینجهت یک امتیاز عالی برای کارفرماست اما باید در نظر گرفت که تمام سرمایهگذاری زمانی و مالی سازمان بر نتایج تلاشهای این فروشنده معطوف شده است. با توجه به تمام ریسکهایی که فروشنده قبول نموده است ، مطمئنا درصد کمیسیونی که تقاضا مینماید نیز بالاتر از فروشندهای است که حقوق ثابت و پورسانت را توأمان دریافت مینماید.
اگر به فروشنده خود حقوق ثابت ندهید، ذهن و روح او بهصورت کامل در اختیار سازمان نخواهد بود و در استخدام کامل شما نیست، پس کنترل شما بر میزان و چگونگی کار آنان تقریبا ناقص و گاها غیرممکن است. پس باید بودجهای برای پرداخت حقوق در کنار پرداخت پورسانت به فروشنده خود اختصاص دهید تا عملا به استخدام شما درآید. فروشنده حرفهای ارزان کار نمیکند.
5- از پرداخت پول زیاد به فروشنده لایق خود نترسید. بسیاری از سازمان که فروش ماهیانه آنان از چند صد میلیون تا چند میلیارد تومان است، از اینکه به فروشنده خود پورسانت بالا بدهند نگراناند. در زمانی که فروش در سایت نامساعد است، حاضرند که جان فدای فروشنده کنند و بالاترین درصد برای استارت زدن به موتور فروش سازمان به وی بدهند، اما بهمحض حرکت قطار فروش از ایستگاه ناامیدی و افزایش فروش، هرچه فروش بیشتر میشود، ضربان قلب مدیر برای پرداخت پورسانت آخر ماه بالا میرود و هرلحظه به فکر کم کردن درصد پورسانت فروشنده است که مبادا فروشنده از مدیر فروش بیشتر دریافت نماید. حالآنکه در یک سازمان فروش بهطورقطع و یقین، فروشنده باید درآمد بالاتری از مدیر فروش خود داشته باشد. اگر بهغیراز این باشد تعریف فروشنده حرفهای با مدیریت فروش یکسان میشود.
اما مهم آن است که مدیر فروش نیز این مسئله را درک و تیم فروش خود را کسب پورسانت بیشتر تشویق نماید و به آنان حسادت ننماید. درنتیجه این حسادت، حتما فروشنده حرفهای خود را از دست خواهید داد.
6- فروشنده حرفهای و خوب ، فروشندهای است که واقعا عاشق فروش باشد و صرفا نه علاقهمند به آن. در بسیار از مقالات گذشته (16 خصوصیت فروشنده خوب و فروشنده بد) در این همین سایت در مورد فروشنده حرفهای بحث نمودهایم، اما اکثر مدیران فروش هر فروشندهای که ابراز تمایل به فروش میکند را فروشنده حرفهای میشمارند، این اولین اشتباه در استخدام نیروی فروش حرفهای است. قبول ندارید ؟ اگر نه ، حتما در پایان اول به شما اثبات میشود. خواهید دید که کدامیک از آنانی که استخدامشدهاند واقعا عاشق خروج از سازمان و مذاکره با خریداران هستند. همانهایی که عاشق بودند و نه علاقهمند.
فروشنده عاشق باکمی آموزش به فروشنده حرفهای تبدیل میگردد.
7- فردی را استخدام کنید و او را رها کنید تا کسبوکار شما را با خاک یکسان نماید یا یک فروشنده حرفهای استخدام کنید که با حداقل کنترل شما را به هدفتان برساند. 101 چیز سادهتر از فروش، مثل چک کردن ایمیل ، برنامهریزی برای فروش آتی، پاک کردن اطلاعات بلااستفاده درون پایگاه داده، نوشتن نامهها، طراحی پروموشن ها و .... وجود دارد که هر فردی میتواند پیش از فروش به آنان رسیدگی کند و بالاخره ماه را به پایان برساند و طلب حقوق کند. برای این منظور حتما سیستم گزارشگیری بر اساس سیستم مدیریت ارتباط با مشتری CRM خود را آماده نمایید تا نشان دهد که چه میزان تماس بهصورت روزانه و هفتگی برقرارشده و چه درصدی به فروش انجامیده است.حداقل هفتهای یکبار در جلسهای درو هم جمع شده و فرایند فروش را مرود بررسی قرار دهید.
8- دوره آموزش فروش حرفهای در خصوص محصولات و خدمات خود برای کارکنانتان تعریف نمایید تا هنر و علم فروش را به آنان بیاموزید. تجربیات موجود در سازمانتان میتواند 50% فرایند آموزش به فروشندگان جدیدالورود را بر عهده گیرد اما حتما برای 50% درصد دیگر آن نیاز به یک دوره آموزشی مشخص و یک مدرس حرفهای و باتجربه دارید تا دانش روز فروش را به سازمانتان وارد نماید. آموزش فروش حرفهای، نیاز یک سازمان است.
9- فروشندگان جدید را بهصورت آزمایشی برای 4 تا 6 ماه استخدام نمایید. این به شما زمان کافی برای شناخت و انتخاب بهترین فروشندگان خواهد داد.
10- اگر فروشنده موردنظر را پیدا نمودید، همانکه با اعتقاد و جدیت به دنبال فروش محصولات و خدمات شما است. او را در بخشی از سهام شرکت سهیم نمایید و یا در سود حاصله شریکشان نمایید. بر وی سرمایهگذاری نمایید و وی را بهعنوان سازنده آینده سازمان در فرایندهای سازمانی درگیر نمایید. احساس تعلق و مالکیت موجب میشود و هر فردی از جان مایه گذارد.
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.
برچسبها:
آموزش فروش,
استخدام,
استخدام فروشنده,
استخدام مدیریت فروش,
فروش,
فروشنده,
فروشنده حرفهای
۱۳۹۴ مهر ۲, پنجشنبه
چرا آموزش فروشندگی حرفهای نیاز یک سازمان است
تیم مشاوران مدیریت ایران :
جایگاه و نقش آموزش فروش در سازمانتان چیست ؟
آیا وجود آموزش فروش برای سازمانتان جز بایدهاست و یا فقط برای خالی نبودن عریضه است؟ آیا هدف مدیریت سازمان از برگزاری دورههای آموزش فروش تنها صرف بودجهای است که در اختیار دارد و یا قسمتی از استراتژی آگاهانه وی برای دستیابی به اهداف است.
| آموزش فروشندگی حرفهای |
چگونه کارشناسان فروش یا فروشندگان سازمان بر اساس نیاز سازمان مورد آموزش قرار میگیرند.
چه بسیار سازمانهایی دیدهشدهاند که آموزش فروش را تلف کردن پول و زمان دانسته و اعتقاددارند که فروشنده غیرحرفهای بر اساس مرور زمان و با کسب تجربه به فروشنده حرفهای تبدیل میشود. پس چرا باید زمان و پول خود را بر آموزش فروش سرمایهگذاری نمایند؟
در برخی موارد حتی برخی فروشندگان بسیار باسابقه دچار مشکلاتی اساسی در نحوه فروش خویش هستند. اشتباهاتی که هرگز به آنان گوش زد نشده است. زیرا هیچ مدیری آنان را مورد ارزیابی قرار نداده است (البته اگر مدیر بداند که چگونه باید ارزیابی نمود) و تنها به فروشنده خود یک کلمه معجزهآسا گفته است : بفروش.
فروشنده نیز با سعی و خطا و گریزان نمودن و جذب برخی مشتریان، فروش سازمان را انجام داده است.
حال قصد آن دارم که در مورد میزان اهمیت آموزش فروش به فروشندگان سازمان، توضیحاتی ارائه نمایم.
افزایش درآمد :
واحد فروش سازمان، واحد پولسازی سازمان است. بقیه واحدها بهعنوان واحدهای پشتیبان هستند.
در این دنیا رقابتی کنونی، جایی که شرکتهای برای جلبتوجه و جذب مشتری در حال رقابت شدید هستند، - مهمترین مسئله برای یک فروش حرفهای عبارت است از ارائه محصول مناسب به مشتری مناسب در فرصت زمانی پیش رو . با ارائه آموزش حرفهای به فروشندگان، سازمان در خصوص عدم اتلاف زمان و بهکارگیری روشهای غلط آموزش واکسینه خواهد شد.
افزایش شناخت محصول :
اطلاعات کافی در خصوص محصولات سازمان و محصولات مشابه رقبا، بسیار ضروری و اساسی است. هر فروشنده تازهکاری باید محصولات و خدمات سازمان بهدرستی آشنا گردد پیش از آنکه فروش آنان را آغاز نماید.
یک دوره آموزش فروش حرفهای، دانش فروشنده را به چالش کشیده و مدیران سازمان را از میزان تسلط فروشنده به محصول و یا خدمت سازمان آگاه میسازد.
اطلاعات را میتوان به روشی معین و معتبر در اختیار فروشندگان قرار داد. ما حتی در طی دوره آموزشی فروشندگان اجازه خروج از کلاس را نمیدهیم تا مبادا اطلاعاتی را ازدستداده و یا دچار سوءتفاهم شوند.
یک دوره آموزش فروش حرفهای، دانش فروشنده را به چالش کشیده و مدیران سازمان را از میزان تسلط فروشنده به محصول و یا خدمت سازمان آگاه میسازد.
اطلاعات را میتوان به روشی معین و معتبر در اختیار فروشندگان قرار داد. ما حتی در طی دوره آموزشی فروشندگان اجازه خروج از کلاس را نمیدهیم تا مبادا اطلاعاتی را ازدستداده و یا دچار سوءتفاهم شوند.
انطباق رویه :
آموزش فروش، بر اساس به اشتراک گذاردن اطلاعات است : اطلاعات اصلی در خصوص فرایندهای فروش، انتظارات، شناسایی نیازها و ارائه راهکارها و اتمام فرایند فروش است.
بهعلاوه، در بسیاری از صنایع، سازمانها نیاز به پیگیری قواعد و قوانین معین در فروش محصولات و خدمات خود هستند.
مثلا در بخش خدمات و در حوزه صنعت بیمه، فروشندگان بیمه باید بر اساس ساختار قوانین و ضوابط حوزه جغرافیایی تحت پوشش خود، عمل نمایند. اگر فروشندگان به این قوانین مسلط نباشند، حتما خود و شرکت بیمه را دچار مشکلات حقوقی خواهد نمود. پس فروشنده باید از الزامات و بایدها مطلع باشد.
بهعلاوه، در بسیاری از صنایع، سازمانها نیاز به پیگیری قواعد و قوانین معین در فروش محصولات و خدمات خود هستند.
مثلا در بخش خدمات و در حوزه صنعت بیمه، فروشندگان بیمه باید بر اساس ساختار قوانین و ضوابط حوزه جغرافیایی تحت پوشش خود، عمل نمایند. اگر فروشندگان به این قوانین مسلط نباشند، حتما خود و شرکت بیمه را دچار مشکلات حقوقی خواهد نمود. پس فروشنده باید از الزامات و بایدها مطلع باشد.
آموزش مهارتها :
فروش، هنر و علم است، که شامل تحلیل آماری و مهارت ارائه راهکارهای خلاقانه است. با آموزش تیم سازی، رهبری و مهارتهای ارتباطی به مدیران سازمان، فروشندگان نیز با برخورداری از این حمایت علمی و عملی مدیران خود، قادر به ارائه مناسب کالا و خدمات به مشتریان بالقوه خواهند بود. پس آموزش در نهایت کمک به فروش بیشتر و افزایش سطح درامد سازمان خواهد بود.
انگیزه به تیم فروش :
فروش یک شغل پرفشار است که بهراحتی موجب ایجاد حس ناامیدی و سرخوردگی در بین اعضای تیم فروش میگردد. آموزش فروش فرصتی برای مدیران است تا انگیزه را در بین اعضای تیم فروش بالا حفظ نمایید.
با عملیات تیم سازی و برگزاری کارگاههای تقویت روحیه تیم فروش، مدیران از وجود تمرکز تیم فروش بر اهداف سازمانی اطمینان حاصل مینمایند.
تمرکز موجب افزایش وجوه نقد در گردش و بهرهوری سازمانی میگردد.
با عملیات تیم سازی و برگزاری کارگاههای تقویت روحیه تیم فروش، مدیران از وجود تمرکز تیم فروش بر اهداف سازمانی اطمینان حاصل مینمایند.
تمرکز موجب افزایش وجوه نقد در گردش و بهرهوری سازمانی میگردد.
اطمینان از ارزشهای تجاری و اخلاقی :
با ارتقاء اهداف فروش، ریسک بیتوجهی کارکنان به ارزشهای تجاری و اخلاقی سازمان بالا میبرند. برای اینکه یک سازمان در بلندمدت به موفقیت دست یابد، باید در خصوص توجه کارکنان به ارزشها و اخلاقیات اطمینان حاصل نماییم.
بهطور خلاصه ، یک برنامه آموزش فروش :
1- سبب افزایش کارایی و بهرهوری فروشنده است.
2- سبب افزایش توانمندی فروشنده است.
3- سبب بهبود نرخ بازگشت سرمایهگذاری ROI سازمان میگردد.
2- سبب افزایش توانمندی فروشنده است.
3- سبب بهبود نرخ بازگشت سرمایهگذاری ROI سازمان میگردد.
سرمایه مالی وز مانی تخصیص دادهشده به آموزش تیم فروش باید به ثبات و رقابتپذیری بلندمدت سازمان کمک نماید. آموزش باید موجب ایجاد انگیزه در تیم فروش و بهروزرسانی اطلاعات آنان با در نظر داشتن اطلاعات محصولات، بازار و رقبا باشد.
اشتراک در:
پستها (Atom)


