مشاوره و آموزش مدیریت مشاوره بازاریابی,اموزش بازاریابی,مشاوره فروش,آموزشی فروش,مدیریت فروش,منابع انسانی,مدیریت استراتژیک,مارکتینگ,بازاریابی - آموزش تخصصی مباحث مدیریت Marketing, Sales, Barnding, Brad Management
نمایش پستها با برچسب مدیریت فروش. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب مدیریت فروش. نمایش همه پستها
۱۳۹۵ آبان ۱۳, پنجشنبه
یک مدیر فروش توانایی مدیریت چه تعداد فروشنده را دارد ؟
۱۳۹۵ تیر ۱۹, شنبه
قیف فروش و مشتریان راغب Sales Funnel & Leads
تیم مشاوران مدیریت ایران :
مدیران بازاریابی، زمانی زیادی را صرف فعالیتهای بازاریابی درونگرا برای افزایش میزان ترافیک روی سایت مینمایند، مانند: سرمایهگذاری روی سئو سایت، رهبری افکار مخاطبین، نمایشگاهها، وب برندینگ ، مطالب وبلاگ، شبکههای اجتماعی و تبلیغات آنلاین.
آگاهسازی، برقراری ارتباط مناسب با مشتری و سپس پیگیری فرایند ارتباطی، پایه و اساس قیف فروش Sales Funnel برای مدیریت، حمایت و توزیع مناسب مشتری راغب Lead هستند.توجه نمایید که گاه از واژه خطوط لوله فروش Sales Pipeline نیز به جای قیف فروش مورد استفاده واقع میشود.
قیف فروش
هر کسبوکاری دارای یک بازار هدف Target market میباشد. تعداد بسیاری از افراد حاضر در یک بازار ممکن است با برند کسبوکار ناآشنا باشند، در این حالت ما با افراد ناآگاه از برند Unaware مواجه خواهیم بود.

با فعالیتهایی نظیر بازاریابی و تبلیغات، اطلاعات کافی به افراد بازار هدف منتقل نماییم، آگاهی افراد از برند ما افزایش میابد. مخاطبین اکنون آگاه Aware هستند و اصطلاحا مشتری بالقوه Prospect محسوب میگردند. هرچه میزان آگاهی از برند بالاتر باشد، تعداد بیشتری از افراد به مسیر انتهایی قیف فروش نزدیک خواهند شد.
ادامه مطلب : قیف فروش و مشتریان راغب Sales Funnel & Leads
۱۳۹۵ تیر ۱۰, پنجشنبه
تله فروش چیست و چگونه باید با آن مقابله نمود ؟
تیم مشاوران مدیریت ایران :
همواره یک سوال اساسی دغدغه ذهنی مدیران فروش حرفهایست : آیا عملکرد دپارتمان فروش من در بالاترین سطح نسبت به سایر شرکتهای مشابه و رقیب است ؟

اگر عملکرد واحد فروش سازمانتان در سطح مناسبی نیست، نکات زیر به بهبود آن کمک خواهد نمود. تحقیقات ما در شرکتهای صنعتی و بازرگانی نشان میدهد که اختلاف میان عملکرد قوی و عملکرد متوسط در واحد فروش سازمانها در یک صنعت مشابه، ناشی از اختلاف بین فرهنگ پاسخگویی و نتایج حاصل از آن است.
در این تحقیق به کشف چندین "تله فروش" یا "دام فروش" نائل شدیم. تلههایی که از بهینه شدن فروش و افزایش بهرهوری فروش سازمان توسط مدیریت فروش آن جلوگیری مینماید. تله فروش در اکثر سازمانها به چشم میخورد. یافتن تله فروش و خنثیسازی آن، مهارت و هنر یک مدیر فروش کارآمد است.
در ادامه به تشریح 3 تله فروش و روش برخورد با آن خواهیم پرداخت. این مطالب را بهکاربرده یا با مدیران خود به اشتراکگذارید.
تله فروش 1 : تمرکز بر نتایج
پارملر (گلف باز حرفهای) درجایی گفته بود " خیلی مضحک بود، هرچه من بیشتر تمرین میکنم تا بهتر ضربه بزنم، خوششانستر میشوم "، به این معنا که من با کلی تمرین سعی دارم که بهترین عملکرد را نشان دهم، اما با بهتر شدن نتایجم، دیگران میزان خوششانسی من را بالا میبرند بهجای اینکه از تمرینات پرفشار من نیز یاد کنند، زیرا اینان تنها به نتایج حاصله توجه دارند و من را با آن قضاوت مینمایند.
دقیقا این مسئله در فروش نیز صادق میباشد، هرچه تعداد مشتریان یک تیم فروش بالاتر رود، میزان خوششانسی آن تیم در نزد تیمهای شرکتهای رقیب بالا میرود، حالآنکه افزایش تعداد مشتریان، نتیجه تلاش بیشتر فروشندگان آن تیم بود.اگر تلاش بیشتر شود، فروشنده به تعداد بیشتری از مشتریان بالقوه برخورد نموده و درنتیجه احتمال برخورد وی با مشتری آماده خرید افزایش مییابد. آیا شانس در اینجا محلی از اعراب دارد ؟
فروش، هرگز اتفاقی نیست. فروش نتیجه فعالیت، تمرکز و مدیریت فرایند فروش است.
فعالیت، یک شاخص ارزیابی عملکرد پیشرو میباشد. فعالیت، از طریق اندازهگیری حجم خالص فعالیتهای پیرامون کشف مشتریان بالقوه، صورت میپذیرد (مانند : تماس تلفنی با مشتریان بالقوه، پروپوزالهای ارسالشده، شبکهسازی، فروش از طریق شبکههای اجتماعی، جلسه با مشتریان، ... ). اما کیفیت عملکرد در هر فعالیت نیز بسیار مهم خواهد بود. از طریق افزایش مربیگری مستقیم، برگزاری جلسه با تکتک فروشندهها و بررسی مجدد فرایندهای فروش، مدیریت فروش افزایش کیفی و کمی فروش را تضمین نماید.
ادامه مطلب : تله فروش چیست و چگونه باید با آن مقابله نمود ؟
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.
برچسبها:
آموزش فروش,
افزایش بهرهوری فروش,
تله فروش,
دام فروش,
فروش,
فروشنده,
مدیریت فروش
۱۳۹۴ اسفند ۱۴, جمعه
چگونه باید فروشنده از پایان فرایند فروش نترسد
نوشته شده توسط دکترسید رضا آقا سید حسینی
تیم مشاوران مدیریت ایران :
چگونه فروشنده از فروش نترسد ؟
با خواندن تیتر " چگونه از فروش نترسیم" یا " چگونه از فروختن نترسیم" حتما به این فکر منمایید که "مگر فروش هم ترس دارد" . باید خاطر نشان نمایم که پاسخ مثبت است.
بر اساس اصل پارتو 80/20 :
- در حدود 20 درصد فروشندگان یا حداقل افرادی که نام خود را فروشنده گذاشتهاند، به فروش و مورد معامله خود بسیار شک داشته و از فرایند فروش میترسند.
- در حدود 60 درصد از فروشندگان در شروع و ادامه فرایند فروش مشکلی ندارند ولی در پایان بخشیدن به فرایند فروش و یا قیمت دادن و حتی دریافت وجه مشکلدارند .
- در حدود 20 درصد فروشندگان که آن را "فروشنده حرفهای" مینماییم، از شروع عملیات فروش و پایان دادن به فرایند فروش ترس خاصی نداشته و بهخوبی وجه مدنظر را برای کالا و یا خدمت خود از خریدار دریافت مینمایند.
فروشندهای که ترسیده :
- در حدود 60 درصد از فروشندگان در شروع و ادامه فرایند فروش مشکلی ندارند ولی در پایان بخشیدن به فرایند فروش و یا قیمت دادن و حتی دریافت وجه مشکلدارند .
- در حدود 20 درصد فروشندگان که آن را "فروشنده حرفهای" مینماییم، از شروع عملیات فروش و پایان دادن به فرایند فروش ترس خاصی نداشته و بهخوبی وجه مدنظر را برای کالا و یا خدمت خود از خریدار دریافت مینمایند.
فروشندهای که ترسیده :
کف دستش عرق میکند، احساس میکند قلبش در حال ایستادن است. دهانش خشک میشود. عصبی شده و روی شانههایش احساس سنگینی میکند . عضلات کمرش سفت و یا انگشتان پایش در کفش به یکدیگر فشرده میشود. احساس میکند که درون معدهاش 10 نفر در حال قایقرانی هستند و در مغزش طبل میزنند. به کلماتی که میگوید خیلی فکر میکند و بسیار نگران است که مبادا بهاشتباه از کلمه نادرستی استفاده نماید.
شاید دیدن این موارد در یک سخنران غیرحرفهای که باید در مقابل چند هزار نفر سخنرانی کند و یا فردی که قرار است از دختری خاستگاری نماید، قابلتصور باشد اما این در خصوص کسی که نام خود را فروشنده گذاشته و حتی در جمع همکارانش، خود را "فروشنده حرفهای" میداند، بسیار دردآور است.
کسی که فروشنده حرفهای است، پس شغلش فروش است، آیا این قابلتصور است؟
چرا اینهمه احساس ؟
فروش، شیوه سختی برای کسب درآمد است. فروش کاری پر از انتظار، اعتبارسنجی،گزارش،ارائه پیشنهاد و توصیف کالا و خدمات است.
در هر مرحله از فرایند فروش، ممکن است که بخشی از کار درست پیش نرود و یا به یک فاجعه بی انجامد. انتظاراتی که در فروشنده وجود دارد میتواند موجب هیجانش برای فروش گردد، اما از سوی دیگر با کوچکترین بازخورد منفی از فروش، میتواند باعث سرخوردگی وی گردد، حتی ممکن است که فکر کند که این محصول یا خدمت قابلفروش نیست.
اما اگر همهچیز در فرایند فروش خوب پیش برود، حتما به قسمت پایانی فروش که همان دریافت وجه است، خواهد رسید. اما اگر نتواند مشتری را بهدرستی به مرحله پایانی ببرد، حتما احتمال گرفتن جواب "نه" بسیار زیاد است. اینجاست که ترس ایجاد میشود.
سوال بسیاری از کارشناسان فروش در سازمانهای مختلف این است :
- هنگامیکه زمان بستن معامله و دریافت وجه آن میشود؟
- چگونه باید درخواست وجه را بیان و چگونه باید فرایند تصمیمگیری مشتری را رصد نماییم تا به پاسخ منفی مشتری نرسیم؟
همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، بسیاری از فروشندگان، از ترس دریافت جواب نه، از قسمت پایانی فروش متنفرند و از رسیدن به آن مرحله تا جایی که امکانش باشد خودداری مینمایند، زیرا که "پرونده فروش در حال پیگیری" را بهتر از یک "پرونده فروش بستهشده" میدانند، باوجودآنکه که زمان خود و سازمان به بطالت میگذرانند.
نحوه نگرش متفاوت :
ترس از رسیدن به مرحله پایانی فروش، ناشی از نحوه نگرش فروشنده به فرایند فروش است. اگر مرحله پایانی مذاکره فروش را شروع نمودهاید، حتما به یاد داشته باشید که بیشازحد توان سازمان و خصوصیات محصولات و خدمات خود، به مشتری قول ندهید و با ریسک کمفروشی را به جان نخرید.
فروشنده نباید به فروش بهعنوان یک دام برای مشتری بنگرد و منتظر باشد که مشتری با به دام افتادن در آن ، دیگر قادر به خروج و نه گفتن نباشد. اگر اینگونه فکر کند، پس هرگاه مشتری به وی پاسخ منفی دهد، از دام و دام گذاری خود متنفر شده و فروش را کاری بیهوده خواهد شمرد. حالآنکه فروشندهای که خصوصیت یک شکارچی حرفهای دارد، باید ریسک فرار صید از دام را نیز پذیرفته و توقعی منطقی از خود و روشهای صیادی خود داشته باشد.
اگر حتی راهی برای کوتاه کردن فرایند فروش و رسیدن سریع به مرحله پایانی پیدا نمودهاید، حتما احتمال دادن قولی که توان انجامش را ندارید، بالا خواهد رفت. در این صورت آیا ترس و اضطراب فروشنده از رسیدن به مرحله پایانی، بالا نخواهد بود ؟
رسیدن به مرحله پایانی فروش و دریافت وجه از مشتری، پایان همهچیز نیست.
یکی از دلایل ترس فروشندگان غیرحرفهای از پایان فرایند فروش این است که فکر مینمایند که با فروختن و دریافت وجه، همهچیز تمامشده است. زیرا فروش، آغاز راه است و بعد از فروختن است که شما دارای مشتری شدهاید. حال آنکه مشتری میتواند با بیان تجربیات مثبت خود، تاثیر مناسبی بر آینده کسبوکار شما بگذارد. ممکن است مشتری وفادار شده و به خرید مجدد بازگردد. پس با پایان یک فروش، باید یک "مشتری جدید" ایجادشده باشد.
سه نوع عدم پذیرش :
جالب است که بدانید تا پیش از رسیدن به پایان فرایند فروش و دریافت وجه آن، باید " 3 عدد بله" از مشتری دریافت نمایید. اگر پاسخ نه دریافت نمودید، حتما پاسخ مناسبی برای پرسشهای مشتری ارائه ننمودهاید و یا ارزش مناسب و کافی، پیرامون محصولات و خدمات ایجاد ننمودهاید.
بسیاری از فروشندگان غیرحرفهای در زمان دریافت اولین پاسخ نه، فرایند فروش را رها کرده و از موقعیت فروش با دلسردی و خشم فرار مینمایند.
پیشتر در مقالهای تحت عنوان "هفت راه افزایش بهرهوری فروش" به نتایج یک تحقیق اشاره نمودیم که نشان میدهد که 80% فروشهای انجامشده، در بازهای بین تماس دوم تا پنجم حاصل میگردد، اما فقط 20% از فروشندگان به تماس سوم میرسند. این همان فروشنده حرفهای است.
چه موقع صرفنظر باید نمود ؟
همانطور که به فروشنده آموزش میدهیم که چگونه باید فروش را پیگیری نماید، باید در مورد زمان مناسب و منطقی دست کشیدن از پیگیری فرایند فروش نیز به وی مشاوره دهیم.
اگر در نحوه برقراری ارتباط با مشتری و معرفی محصولات و خدمات خود مشکلی نداشته و همهچیز از دید فروشنده و مدیر فروش صحیح به اجرا درآمده است، ولی پاسخ منفی یا "علاقهای ندارم" از سوی مشتری رسیدهاید، اکنون زمان آن است که گامی بهپیش بردارید، زیرا پیگیری با استراتژی کنونی، جواب نمیدهد و مخاطب به مشتری تبدیل نمیشود.پس سعی نمایید که برای مدتی مخاطب را رها نموده و استراتژی جدیدی اتخاذ نمایید.
اضطراب و ترس در این مرحله نیز به وجود میآید، زیرا که فروشنده تمام تلاش خود را بکار بسته (البته تصور میکند) و بااینوجود، فروش به مرحله پایانی نرسیده است. از خود میپرسد : حتما چیزی در محصولات و خدمات دیگران است که ما آن را نداریم. و یا کلا این محصول در این زمان، اساسا دیگر فروش نمیرود و ناگهان تمام مرغهای همسایه غاز میگردند.
این در حالی است که یک فروشنده حرفهای همان محصولات و خدمات را در همان زمان فقط به روشی دیگر میتواند بفروشد.
در پایان باید بگویم. هیچ فروشندهای حرفهایی نیست که بتواند ادعا نماید تمام مشتری بالقوهای که به مراجعه نمودهاید، به مشتری بالفعل تبدیل و فرایند فروش را خاتمه داده است. این فروشنده حرفهای میداند که برای رسیدن به حداکثر میزان فروش باید فشار ناشی از ترسها را از روی شانههایش برداشته و در طی فرایند فروش آرامش خود را حفظ نماید.
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.
۱۳۹۴ بهمن ۳۰, جمعه
عبارت Always Be Closing (به مشتری نزدیک شدن) فوت شده است
نوشته شده توسط دکترسیدرضاآقاسیدحسینی
تیم مشاوران مدیریت ایران:
شاید از برخی از اساتیدی که در مدارس کسبوکار دانشگاههای خارج از کشور در حوزه بازاریابی و فروش تحصیل نمودهاند، این جمله را شنیده باشید: “Always Be Closing” که به معنای نزدیک شدن هرچه بیشتر به مشتری است. اما در دنیای فروش این جمله را به منظور اصرار و پافشاری فروشنده بر فروش خود بکار میبرند. به این معنا که فروشنده باید بر مواضع خود پافشاری نموده و هر طوری که هست، باید محصول را به مشتری بفروشد. این یکی از انواع تکنیکهای فروش منسوخ شده است.
پیشتر در مقاله "شش جمله در مورد مدیریت فروش که تاریخ انقضایش سپریشده" در این خصوص به اختصار توضیحاتی دادهایم و بیان نمودیم که چرا کارکرد خود را ازدستدادهاند و اشاره نمودیم که جمله “ABC : Always be closing” زمانی پا به ادبیات فروش گذاشت که در فیلم (1992) Glengarry Glen Ross از آن استفاده شد. صحنهای از این فیلم را اینجا بینید
بعد از انتشار این فیلم بود که این جمله بر درودیوار کلاسها و دورههای آموزشی فروش دیده میشد. در این فیلم Alec Baldwin نقش فروشندهای با قدرت سخنوری بالا، با همدلی پایین و البته پولدوست را ایفا مینماید و اوست که این عبارت را در این فیلم به کار میبرد. وی از طریق ایجاد ترس، اضطراب و کلمات رکیک، تنها به فکر افزایش فروش است. آیا این موارد از نشانههای یک فروشنده حرفهایاست ؟
چیزی که دیده میشود که این است که یک فروشنده بعد از تهدید و ترور شخصیت سایر فروشندگان(البته هیچ فروشنده مؤنثی نیز در صحنه وجود ندارد، انگار که تمام فروشندگان حرفهای فقط مرد هستند!) شروع به ارائه عبارت "ABC": Always Be Closing. مینماید و صرفنظر از آنکه فروشنده باید چیزی که مشتری بدان نیاز دارد به وی بفروشد، وظیفه فروشنده را آوردن پول به شرکت میداند.
همانطور که بارها گفتهام این نوع فروش برای دهه 80 میلادی (در اروپا و آمریکا) و دهه 70 شمسی ( در ایران) است. امروزه مشتری کاملا هوشمندانه و با اطلاعات بیشتر تصمیم میگیرد.
فروشنده حرفهای باید عنوان بهتری برای تلاش خود انتخاب نماید : حتما فروشنده حرفهای با عبارت ABH : Always Be Helping ( همراه کمکرسان باش) به مقصود خود خواهد رسید.
اما Always Be Helping چیست ؟
بلیک بیان مینمود که فروشنده نباید فرایند فروختن به مشتری را به همین راحتی رها کند. این همان چیزی است که فروشنده امروزی بدان نیاز دارد : پیگیری . اما با یک تفاوت. نباید پیگیری به اصرار تبدیل شود. از سوی دیگر نباید این پیگیری بدون توجه به نیاز مشتری صورت پذیرد. حتی شنیدهام که فردی در جلسه مشاوره به فروشندگان سازمانی گفته است : به مشتری رحیم نکنید، آنقدر پیگیری کنید تا تسلیم شود !!
رویکرد " تلاش تا تسلیم شدن مشتری"، انسان را به فکر جنگ گلادیاتورها میاندازد و نه فروش. همین رویکرد در فروش B2B طرفدار بیشتری داشته و تاکید بیشتری بر این اشتباه میشود. این درحالیکه فروش باید در نقطه تعادل قدرت بین فروشنده و خریدار اتفاق افتد.
با توجه به اطلاعات موجود در فضای مجازی و نظرات افراد متخصصی که در این فضا بهرایگان در اختیار عموم مشتریان وجود دارد، خریداران بسیار هوشمندانه تصمیمگیری خواهند نمود.
تصمیمگیری در شرایط فشار و تهدید، حتما مشتری را به ارائه پاسخ "نه" سوق داده و عناصر تأثیرگذار بر فروش موفق را تحت تاثیر منفی قرار میدهد.
در این حالت، فروشنده باید چهکاری باید انجام دهد ؟ آیا واقعا باید به دنبال عبارت Always be closing باشد ؟
البته که هنوز وظیفه فروشنده ، فروش است. اما باید هرگونه استراتژی فروش با زور و فشار را کنار بگذارد. مشتری علاقه ندارد که چیزی به او فروخته شود، بلکه تمایل دارد که احساس کند که در حال خرید چیزی است. پس هنگامیکه مشتری در مسیر فروش سازمان قرار میگیرد، فروشنده حرفهای باید به دنبال دریافت راهکار برای مشکلات پیچیده مشتری خویش خواهد بود. این همان عبارت ABH : Always Be Helping ( همراه کمکرسان باش) است.
وظایف فروشنده در رویکرد ABH ؟
فروشنده با سه استراتژی در این رویکرد مواجه است.
1- مشکل مشتری توسط فروشنده تشخیص دادهشده و به دنبال راهکاری برای آن باشد.
اگر مشکل مشتری کاملا غیر مرتبط با خدمات و کالای موجود شماست، پس مشتری نیازی به آن ندارد. پس فروش را کنار بگذارید. مشتری نیز علاقهای به صحبت با شما ندارد و شما نیز فرصت مکالمه با وی را نخواهید داشت. این همانجاست که تلفن قطع میشود،ایمیل پاسخ داده نمیشود، حتی اجازه ملاقات حضوری به شما داده نمیشود.
اما، چرا ؟
زیرا حتما فروشنده قادر نیست به هر فردی کمک نماید، و البته نباید این هدف نیز وجود داشته باشد. سرمایهگذاری زمانی و مالی روی هر فردی که به نظر میرسد شاید محصول یا خدمت ما را بخواهد، فقط ولخرجی است و نه سرمایهگذاری. انتخاب درست، سرمایهگذاری است.
2- فروشنده باید فهم درستی از مراحل تصمیم سازی مشتری، داشته باشد.
نحوه سوال پرسیدن و پاسخ به سوالات مشتری ، همه و همه بستگی به این دارد که فروشنده بهدرستی فرایند تصمیم سازی مشتری را درک و بداند که مشتری در کدام مرحله است.
- مرحله آگاهی :
در این مرحله مشتری بالقوه میداند که مشکلی دارد و شما میخواهید برای مشکلش، راهحلی بیابید. اما وی بلافاصله به اولین راهحل پاسخ مثبت نمیدهد و یا حداقل به شروع به جستجو برای یافتن سایر فروشندگان خواهد نمود.
معمولا فروشندگان در مرحله آگاهی، وارد بازی نمیشوند و بازی در اختیار و کنترل بخش بازاریابی و بازاریابان است. تغذیه روحی مشتریان بالقوه بر عهده رفتارهای بازاریابی و برندینگ سازمان خواهد بود.
معمولا فروشندگان در مرحله آگاهی، وارد بازی نمیشوند و بازی در اختیار و کنترل بخش بازاریابی و بازاریابان است. تغذیه روحی مشتریان بالقوه بر عهده رفتارهای بازاریابی و برندینگ سازمان خواهد بود.
- مرحله جلبتوجه :
مشتری بالقوه، آگاه است که مشکلی دارد، او معتقد است که باید زمان و تلاش بیشتری را برای دستیابی به راهحل مناسب، اختصاص دهد. در این حالت مشتری بالقوه شروع به تحلیل وضعیت کرده و به راهحلهای ارائهشده فکر میکند، اما هنوز نشانهای از تعهد به خرید سطح مشخصی از یک کالا یا خدمت در وی دیده نمیشود. در این مرحله فقط جلبتوجه اتفاق افتاده است.
- مرحله تصمیم :
مشتری بالقوه، واقعا در خصوص مشکل خود کندوکاو کرده و راهکارهای بالقوه را نیز تعریف نموده است. ممکن است که فروشنده خاصی مدنظرش نباشد، اما اگر شرکت فروشنده، بهاندازه کافی بزرگ باشد و یا به انداز کافی در حوزه بازاریابی درست عمل کند، حتما وارد لیست فروشندگان مدنظر مشتری خواهد شد.
اینجاست که (بودجه، اختیار، نیاز و زمانبندی) مشتری بسیار حائز اهمیت خواهد بود.
3- مراحل خرید را برای مشتری، ساده نمایید.
Always Be Helping همان آزاد گذاردن مشتری در فرایند خرید است. بهقولمعروف فرمان خودروی خرید را به دست مشتری میدهی و خود نظارهگر میشوی. فرایند فروش باید بسیار حرفهای چیدمان شده باشد تا تعادلی مناسب بین خواسته مشتری بالقوه و سیستم کنترلی و هدایتگر موجود درفروش، برقرار گردد.
توصیه :
با مشتریان بالقوهای که بهدرستی انتخاب نمودهاید، وارد گفتگو شوید تا بفهمید که در کدام مرحله تصمیم است و بعد با ارائه صحیح محصول، وی را به مرحله خرید برسانید. توجه داشته باشید که برای بسیاری از افراد، فرایند خرید از خود خرید مهمتر است. مشتری بالقوه علاقه دارد که شنیده شوید و مورداحترام واقع گردد، پس حتما فشار از سوی فروشنده بر مشتری، به فروش نخواهد انجامید. حتما مراحل فروش خود با کمک یک کارشناس متخصص در حوزه مهندسی فروش، بازنگری نمایید.
در پایان میتوانم به این نکته اشاره نمایم که Always Be Helping باعث ایجاد حس اعتبار و اعتماد در مشتری، پیش از اتمام فرایند فروش خواهد شد.
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.
۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه
9 جمله یا عبارت که میتواند به فروش بیشتر کمک نماید
تیم مشاوران مدیریت ایران :
1- چطور میتونم کمکتون کنم ؟
این یک جمله بسیار ساده است. به مشتری این پیام را القاء مینماید که ما به دنبال رفع نیاز مشتری پیش از توجه به مشکلات سازمان هستیم.
هرچند این جمله در بستن قرارداد و فروش محصول یا خدمات بسیار خوب عمل مینماید اما یادمان باشد که باید در جایی درست و به دلیلی موجه از آن استفاده نماییم. این سوال برای اطلاع از نیازها ی مشتری و ارائه یک راهکار برای آن نیاز از سوی سازمان است، پس باید برای پاسخ مناسب آماده باشید. اما اگر کلا در فکر ارائه کمک به مشتری نبوده و برنامهای نیز برای آن نیز ندارید، از استفاده از این جمله بپرهیزید.
هنگامیکه در بحث بازاریابی و فروش به ارائه مطالبی در خصوص تکنیکهای فروشندگی حرفهای و علل عدم موفقیت آموزشهای فروشندگی حرفهای اشاره مینماییم. اغلب فروشندگان این سوال مطرح مینمایند :
- به مشتری چه بگویم تا راضی به خرید شود ؟
- چه جملاتی میتواند روی مشتری تاثیری بیشتری بگذارد ؟
- کدام عبارت برای فروش بیشتر مناسب است ؟
پس برای رسیدن به پاسخ سوالات فوق به مطالعه مطلب زیر توجه نمایید.
فروش یک چالش بزرگ ولی شیرین برای فروشنده حرفهای است. در بسیاری از موارد ، نقطه تمایز برند شما از برند رقیب تنها در نحوه بهکارگیری جملاتی است که توسط فروشنده در طول مدت مذاکرات فروش به کار گرفته میشود. هرچه این جملات دارای عمق معنایی و قدرت تمایز بالاتری باشد، به همان میزان برندتان متمایزتر خواهد شد.
اغلب فروشندگان تنها یکمرتبه فرصت مذاکره و ارائه محصول را دارند، پس باید از جملاتی استفاده نمایند که مشتری را فورا زمینگیر نماید. مانند شکارچی که دقیق به قلب هدف خود شلیک نموده است و جایی برای تردید باقی نگذاشته است (تیم مشاوران مدیریت ایران حامی محیطزیست است و شکار را ناشایست قلمداد مینماید) پس فروشنده به مشتری نشان میدهد که چرا باید از ما خرید نماید.
به 9 جمله یا عبارت زیر توجه نمایید که میتواند یک مزیت رقابتی در راه رسیدن به فروش بیشتر باشد.
1- چطور میتونم کمکتون کنم ؟
این یک جمله بسیار ساده است. به مشتری این پیام را القاء مینماید که ما به دنبال رفع نیاز مشتری پیش از توجه به مشکلات سازمان هستیم.
هرچند این جمله در بستن قرارداد و فروش محصول یا خدمات بسیار خوب عمل مینماید اما یادمان باشد که باید در جایی درست و به دلیلی موجه از آن استفاده نماییم. این سوال برای اطلاع از نیازها ی مشتری و ارائه یک راهکار برای آن نیاز از سوی سازمان است، پس باید برای پاسخ مناسب آماده باشید. اما اگر کلا در فکر ارائه کمک به مشتری نبوده و برنامهای نیز برای آن نیز ندارید، از استفاده از این جمله بپرهیزید.
2- از کی متوانیم شروع کنیم ؟
این همانجایی اتفاق میافتد که اصطلاحا به آن " فرض فروختن" میگویند. به این معنا که فروشنده حرفهای زمانی که متوجه میشود که از نظر روانی فروخته است، با بیان این جمله به دنبال فروش فیزیکی و رسیدن به مرحله پایان فروش است.
این همانجایی اتفاق میافتد که اصطلاحا به آن " فرض فروختن" میگویند. به این معنا که فروشنده حرفهای زمانی که متوجه میشود که از نظر روانی فروخته است، با بیان این جمله به دنبال فروش فیزیکی و رسیدن به مرحله پایان فروش است.
3- اگر امروز خرید کنید، مزیتهای اضافی خرید نیز شامل خریدتان خواهد شد.
اگر قبلا از تکنیکهای فروش به هنگام و بعد از فرایند فروش استفاده ننمودهاید این جمله همان عملکرد را خواهد داشت. بسیاری از مشتریان به خرید یک کالا علاقه نشان دادهاند اما به علت ارزش درک شده مشتری از محصول perceived value و سادگی درک محصول و توانایی مقایسه قیمتی، به فاز خرید وارد نمیشوند و در مرحله تطبیق باقیمانده و از خرید صرفنظر مینمایند. پس شرکت باید ارزشهایی بیش از قیمت پرداختی به مشتری ارائه دهد. با ایجاد محدودیت زمان و ارائه ارزشهای پیشنهادی جذاب، مشتری را به خرید فوری و دریافت پاداش ترغیب مینماییم.
اگر قبلا از تکنیکهای فروش به هنگام و بعد از فرایند فروش استفاده ننمودهاید این جمله همان عملکرد را خواهد داشت. بسیاری از مشتریان به خرید یک کالا علاقه نشان دادهاند اما به علت ارزش درک شده مشتری از محصول perceived value و سادگی درک محصول و توانایی مقایسه قیمتی، به فاز خرید وارد نمیشوند و در مرحله تطبیق باقیمانده و از خرید صرفنظر مینمایند. پس شرکت باید ارزشهایی بیش از قیمت پرداختی به مشتری ارائه دهد. با ایجاد محدودیت زمان و ارائه ارزشهای پیشنهادی جذاب، مشتری را به خرید فوری و دریافت پاداش ترغیب مینماییم.
4- تشکر
شکی نیست که افراد علاقهمند به تحسین شدن هستند. اما چند مرتبه در ضمن فروشتان فراموش کردید که از مشتری تشکر نمایید ؟ برخی از فروشندگان بسیار مودب و عالی هستند اما تشکر از مشتری را فراموش مینمایند. فروشنده غیرحرفهای، خرید را وظیفه خریدار دانسته و تشکر و قدرانی از مشتری را چیزی اضافه و موجب پررویی مشتری میدانند.
شکی نیست که افراد علاقهمند به تحسین شدن هستند. اما چند مرتبه در ضمن فروشتان فراموش کردید که از مشتری تشکر نمایید ؟ برخی از فروشندگان بسیار مودب و عالی هستند اما تشکر از مشتری را فراموش مینمایند. فروشنده غیرحرفهای، خرید را وظیفه خریدار دانسته و تشکر و قدرانی از مشتری را چیزی اضافه و موجب پررویی مشتری میدانند.
5- در پاسخ به سوال شما باید بگم ....
اگر محصولتان را بهخوبی نمیشناسید، حتما تعداد مشتریانی که تمایل به خرید از شما دارند، بسیار کم است. خیلی ساده است. اگر برای خرید یک محصول گرانقیمت به فروشندهای بیاطلاع مراجعه نمایید و در پاسخ به سوالات شما آسمانوریسمان ببافد و نهایتا پاسخ درستی به شما ندهد، قطعا ریسک خرید را بر عهده نمیگیرید.
اگر محصولتان را بهخوبی نمیشناسید، حتما تعداد مشتریانی که تمایل به خرید از شما دارند، بسیار کم است. خیلی ساده است. اگر برای خرید یک محصول گرانقیمت به فروشندهای بیاطلاع مراجعه نمایید و در پاسخ به سوالات شما آسمانوریسمان ببافد و نهایتا پاسخ درستی به شما ندهد، قطعا ریسک خرید را بر عهده نمیگیرید.
6- به دنبال چه چیزی میگردید؟
مشتری برای حل یک مشکل و یا پاسخی به یک نیاز، خرید مینمایند. فروشنده حرفهای باید بداند که مشتری چه مشکلی داشته و از طریق چه چیزی این مشکل حل میگردید. پس اطلاعات از مشتری دریافت و مطابق با نیاز وی محصول یا خدمات ارائه نمایید.
مشتری برای حل یک مشکل و یا پاسخی به یک نیاز، خرید مینمایند. فروشنده حرفهای باید بداند که مشتری چه مشکلی داشته و از طریق چه چیزی این مشکل حل میگردید. پس اطلاعات از مشتری دریافت و مطابق با نیاز وی محصول یا خدمات ارائه نمایید.
7- از چه نتایجی باید بر حذر باشید.
اگر پاسخی برای سوالات مشتری ندارید، حتما مشکلات وی را نیز نمیتوانید حل کنید. اگر فردی به خرید علاقهمند است، اما بیهیچ دلیلی از تصمیم خود عقبنشینی مینماید، از آن فرد دلیل انصرافش را جویا شوید. شاید به توانید با ارائه یک پاسخ درست، شک و تردید وی را از بین ببرید.
اگر پاسخی برای سوالات مشتری ندارید، حتما مشکلات وی را نیز نمیتوانید حل کنید. اگر فردی به خرید علاقهمند است، اما بیهیچ دلیلی از تصمیم خود عقبنشینی مینماید، از آن فرد دلیل انصرافش را جویا شوید. شاید به توانید با ارائه یک پاسخ درست، شک و تردید وی را از بین ببرید.
8- همه نیازها و ترجیحات شما را مدنظر دارم، من این دو محصول را به شما پیشنهاد میکنم. محصول A را میخواهید یا محصول B را ؟
این نیز یکی از مفروضات اتمام خیالی فروش است و فرض بر این است که فروش انجامشده و فقط مشتری را آزاد میگذاریم که انتخاب کند، البته انتخاب از بین گزینههای ارائهشده توسط ما. در این هنگام مشتری تنها در خصوص احتمال خرید محصول صحبت نمینماید بلکه به علاقهمندی خود به بردن یک محصول به خانه اشاره مینماید.
این نیز یکی از مفروضات اتمام خیالی فروش است و فرض بر این است که فروش انجامشده و فقط مشتری را آزاد میگذاریم که انتخاب کند، البته انتخاب از بین گزینههای ارائهشده توسط ما. در این هنگام مشتری تنها در خصوص احتمال خرید محصول صحبت نمینماید بلکه به علاقهمندی خود به بردن یک محصول به خانه اشاره مینماید.
9- من بسیار ناراحت میشوم که ببینم شرکت شما با انتخاب یک محصول اشتباه دچار مشکل شده است. شاید با توجه به توضیحاتی که ارائه مینمایم از بروز یک مشکل اساسی، جلوگیری شود.
ایجاد حس ترس و یا ریسک در افراد بیش از تحریک سایر حسها میتواند به فرد انگیزه دهد. البته باید دقت نمایید که چگونه و کجا از این جمله استفاده باید گردد. اگر بتوانید با استفاده از این تکنیک به مشتری القاء نماید که چرا باید اکنون خرید نماید، حتما به فروش قطعی خواهید رسید.
ایجاد حس ترس و یا ریسک در افراد بیش از تحریک سایر حسها میتواند به فرد انگیزه دهد. البته باید دقت نمایید که چگونه و کجا از این جمله استفاده باید گردد. اگر بتوانید با استفاده از این تکنیک به مشتری القاء نماید که چرا باید اکنون خرید نماید، حتما به فروش قطعی خواهید رسید.
در پایان باید اشاره نمایم که زبان فروشنده قلممویی که با مطالعه و دقت میتواند نقاشی بهتری به نام مذاکره فروش را کشیده و مدیر خود را به تحسین وا دارد. پس با استفاده از جملات، عبارات و کلمات فاخر، در مکان و زمان مناسب، فروش را حرفهای انجام دهید.
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.
۱۳۹۴ شهریور ۲۷, جمعه
16 خصوصیت فروشنده خوب و فروشنده بد
نوشته شده توسط دکترسیدرضااقاسیدحسینی on .
تیم مشاوران مدیریت ایران :
سرمایه اصلی هر سازمانی نیروی انسانی آن است و فروشنده بهعنوان یک نیروی انسانی، مجری برنامههای مدیریت فروش و عاملی اثرگذار بر سطح فروش سازمان است. حضور در فعالیتهای سازمانی برای هر فروشنده مانند یک دوره آموزش فروش است. فروشنده در مورد ویژگیهای محصولات و فرایندهای کسبوکار اطلاعاتی زیادی میآموزد. اما آیا تاکنون با خود اندیشیدهاید که چه چیزهایی موجب میگردد که یک فروشنده خوب یا یک فروشنده بد بهحساب آید. این سوالی است که اغلب مدیران فروش با آن درگیر هستند. (دقت نمایید که فروشنده خوب همان فروشنده حرفهای است).
- آیا در سازمانتان، شاخصه یا خصوصیاتی را تعریف و استاندارد نمودهاید که بر اساس آن فروشندهای را خوب و فروشندهای بد بنامید؟
- آیا واقعا در جهت دستیابی به هدفهای روزانه، ماهانه، فصلی و سالانهی از پیش تعیینشده برای واحد فروش، عزم راسخ و انتظارات منطقی وجود دارد ؟
اگر پاسخ شما به این دو سوال "نه" باشد، در سازمانی جالبی کار میکنید.
16 خصوصیت فروشنده خوب و فروشنده بد |
همه مدیران در ذهن خود شاخصهایی تعریف و برای استخدام فروشنده از آن بهره میگیرند و غالبا این شاخصها درجایی نوشته و مدون نشده نمیگردد. این شاخصهای همانطور که در ذهن شکلگرفته و استاندارد نشده است در طی زمان نیز ممکن است دچار تغییر شده و اصلاحا بر سر یک رزومه یا یک مصاحبه دچار تعدیل گردد، شاید این شاخصهای دارای مرزهای نامشخص هستند.
اجازه دهید تا با یک مثال آن را بیشتر توضیح دهم.
حتما در اقوام خویش با دختران جوانی که بهتازگی ازدواج نمودهاند، برخورد داشتهاید که وقتی از آنان میپرسید که بر اساس چه شاخصههایی این آقا را پسندیده و اصطلاحا بله را گفتهاید، در اکثر موارد در پاسخ به شما ابراز مینمایند که شاخصهای من (ایدئالهای من) در مورد شریک آینده زندگیام با این آقا بسیار متفاوت بود اما خوب بعد از توصیه دوستان و یا آشنایی بیشتر باشخصیت ایشان، شاخصهای خود را تعدیل و این فرد را بهعنوان همسر قبول نمودم !!.
تقریبا شاخصهای یک مدیر در زمان استخدام و یا ادامه همکاری با یک فروشنده، در بسیاری موارد دچار همین مشکل میگردند.
تقریبا شاخصهای یک مدیر در زمان استخدام و یا ادامه همکاری با یک فروشنده، در بسیاری موارد دچار همین مشکل میگردند.
در ادامه به بیان 16 خصوصیت یا ویژگی مثبت و منفی فروشنده اشاره خواهیم نمود. شاید که به شما و تیم فروشتان کمک نماید.
خصوصیت 1 : شناخت محصول.
فروشنده خوب : برای درک و شناخت صحیح و همهجانبه محصول از زمان خود به نحوه مناسبی استفاده مینماید. فروشنده کاملا میداند که این محصول چگونه به حل مشکل مشتری کمک خواهد نمود.
فروشنده بد : قادر است در تعریف و ستایش محصول خود ساعتها صحبت نماید اما نهایتا نمیداند که محصول چه دردی از مشتری دعوا خواهد نمود و یا آیا این محصول همان چیزی است که واقعا مشتری میخواهد.
فروشنده بد : قادر است در تعریف و ستایش محصول خود ساعتها صحبت نماید اما نهایتا نمیداند که محصول چه دردی از مشتری دعوا خواهد نمود و یا آیا این محصول همان چیزی است که واقعا مشتری میخواهد.
خصوصیت 2 : همواره در حال یادگیری.
فروشنده خوب : به دنبال راهی برای تصحیح و ارتقاء مهارتهای خویش است.
فروشنده بد : تصور مینماید که بعد از یادگیری مفاهیم پایهای، نیازی به کمک دیگران و کسب اطلاعات بیشتر ندارد.
فروشنده بد : تصور مینماید که بعد از یادگیری مفاهیم پایهای، نیازی به کمک دیگران و کسب اطلاعات بیشتر ندارد.
خصوصیت 3 : مشتاق به دریافت بازخورد
فروشنده خوب : علاقهمند به دریافت بازخورد از اعضای تیم فروش و مدیریت فروش است.
فروشنده بد : چشم دیدن دیگران را ندارد.
فروشنده بد : چشم دیدن دیگران را ندارد.
خصوصیت 4 : شناخت اهداف تجاری
فروشنده خوب : درک مناسبی از اهداف شرکت داشته و خود را با تصویر کلی سازمان از فعالیتهای فروش هماهنگ مینماید.
فروشنده بد : کمتر به اهداف شرکت اهمیت داده و تنها به فکر بخش مالی همکاری خود با سازمان است.
فروشنده بد : کمتر به اهداف شرکت اهمیت داده و تنها به فکر بخش مالی همکاری خود با سازمان است.
خصوصیت 5 : رعایت استانداردهای اخلاق حرفهای
فروشنده خوب : ترجیح میدهد تا با افرادی با سطح استاندارد اخلاقی بالا کار نموده و کار خود را نیز بسیار جدی میگیرد
فروشنده بد : هر عمل یا رفتاری را با جمله " هر کاری میکنم تا این معامله را انجام شود" توجیه مینماید.
فروشنده بد : هر عمل یا رفتاری را با جمله " هر کاری میکنم تا این معامله را انجام شود" توجیه مینماید.
خصوصیت 5 : سماجت و پشتکار
فروشنده خوب : در انجام کارها و پیگیری اهداف سماجت دارد، بدون آنکه موجب ناراحتی دیگران گردد.
فروشنده بد : تصور مینماید که پشتکار به معنای تماسهای مکرر با یک مشتری بالقوه در طی یک روز است.
فروشنده بد : تصور مینماید که پشتکار به معنای تماسهای مکرر با یک مشتری بالقوه در طی یک روز است.
خصوصیت 7 : درک جواب نه
فروشنده خوب : میداند که جواب منفی دریافت شده از کدامیک از انواع نه است و چهار راه تبدیل جواب "نه" به "بله" را میداند، ولی اصرار بیهوده بر فروش خود نمینماید.
فروشنده بد : اعتقاد دارد که جواب نه را نباید از مشتری پذیرفت و همه مشتریان به خرید از وی نیاز داشته و معامله سوخت شده را تا ایجاد ناراحتی برای مشتری پیگیری مینماید.
فروشنده بد : اعتقاد دارد که جواب نه را نباید از مشتری پذیرفت و همه مشتریان به خرید از وی نیاز داشته و معامله سوخت شده را تا ایجاد ناراحتی برای مشتری پیگیری مینماید.
خصوصیت 8 : بیشازپیش
فروشنده خوب : اهدافش را بالاتر از انتظارات شرکت و مدیریت فروش قرار میدهد. زیرا که احساس مینماید که تواناییاش بیش از خواستههای سازمان است و علاقه دارد تا در عمل آن را نشان دهد.
فروشنده بد : تنها قصد دارد تا در مدت زمان تعیینشده به اهداف حداقلی (کف فروش) خود رسیده و سریع سهم خود از فروش نقد نماید
فروشنده بد : تنها قصد دارد تا در مدت زمان تعیینشده به اهداف حداقلی (کف فروش) خود رسیده و سریع سهم خود از فروش نقد نماید
خصوصیت 9 : گوش دادن
خصوصیت 10 : شهرت
فروشنده خوب : از روشهای به بازی گرفتن سیستم اداری و مالی سازمان اطلاع دارد، اما به دنبال بهره گرفتن از آن نیست، زیرا میداند که حتما به شهرت خود و سازمانش لطمه وارد نماید.
فروشنده بد : به دنبال راههای دور زدن قوانین و کوتاه نمودن مسیر رسیدن به اهداف درونسازمانی خویش است. از این اطلاعات و روشها در زمانهای مناسب استفاده مینماید.
فروشنده بد : به دنبال راههای دور زدن قوانین و کوتاه نمودن مسیر رسیدن به اهداف درونسازمانی خویش است. از این اطلاعات و روشها در زمانهای مناسب استفاده مینماید.
خصوصیت 11 : هدفگیری خریدار
فروشنده خوب : پیش از آنکه محصول را تشریح نماید، ابتدا بهسرعت فرد موثر بر فرایند تصمیمگیری خرید را شناسایی مینماید.
فروشنده بد : برای هرکسی که گوش دهد، محصول را تشریح مینماید.
فروشنده بد : برای هرکسی که گوش دهد، محصول را تشریح مینماید.
خصوصیت 12 : شناخت نیاز
فروشنده خوب : میداند که چه موقع نباید توضیح بیشتری ارائه دهد.
فروشنده بد : در مورد زمین و زمان توضیح میدهد، حتی پس از اتمام فرایند فروش.
فروشنده بد : در مورد زمین و زمان توضیح میدهد، حتی پس از اتمام فرایند فروش.
خصوصیت 13 : حفظ ارتباط کلامی
فروشنده خوب : از مدیرش بازخورد را دریافت و به مدیر خود بازخورد میدهد. هر دو در این مسیر رشد مینمایند.
فروشنده بد : از کلمه "مدیریت" متنفر است و اعتقاد دارد که هرکسی باید سرش به کار خودش باشد.
فروشنده بد : از کلمه "مدیریت" متنفر است و اعتقاد دارد که هرکسی باید سرش به کار خودش باشد.
خصوصیت 14 : آرامش تحتفشار
فروشنده خوب : عدم پذیرش از سوی مشتری را بخشی از کار فروش میداند، ولی همواره بشاش، باحال و آرام با دیگران برخورد مینمایند، حتی اگر فرد آنسوی خط تلفن بسیار عصبی باشد.
فروشنده بد : از کلمه "مدیریت" متنفر است و معتقد است که هرکسی باید سرش به کار خودش باشد.
فروشنده بد : از کلمه "مدیریت" متنفر است و معتقد است که هرکسی باید سرش به کار خودش باشد.
خصوصیت 15 : صداقت
فروشنده خوب : با مشتری صادق است، حتی اگر در معامله دچار هزینهای گردد.
فروشنده بد : از ترس آنکه مبادا برخی اطلاعات به مذاق مشتری خوش نیاید، هیچگونه اطلاعاتی در اختیار وی قرار نمیدهد.
فروشنده بد : از ترس آنکه مبادا برخی اطلاعات به مذاق مشتری خوش نیاید، هیچگونه اطلاعاتی در اختیار وی قرار نمیدهد.
خصوصیت 16 : افتخار به نقش
فروشنده خوب : به تصمیم خود و به نقشش در این حرفه افتخار و احترام میگذارد.
فروشنده بد : واقعا علاقهای به فروش ندارد.
فروشنده بد : واقعا علاقهای به فروش ندارد.
آیا فروشنده ای با خصوصیات فوق در سازمان فروشتان حضور دارد ؟
به یاد داشته باشد که در بلندمدت یک فروشنده بد میتواند یک تیم فروش خوب را به ورطه نابودی کشاند.به فروشنده بد اختیار جولان دادن ندهید. یک سیب خراب در جعبه سیب، موجب فساد کل جعبه سیب میگردد.
منبع : 16 خصوصیت فروشنده خوب و فروشنده بد
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.
اشتراک در:
پستها (Atom)


