۱۳۹۴ فروردین ۲۸, جمعه

چگونه یک برند چالشگر خلق نماییم

تیم مشاوران مدیریت ایران :
در معرفی انواع برند با برند چالشگر Challenger Brand (برند تغییردهنده) روبرو هستیم که یک برند مزاحم برای رقباست. شاید این برند جایگاه دوم و یا جایگاه بیستم را ازنظر سهم در بازار در اختیار داشته باشد، اما مهم این است که او یک برند با غیرمترقبه و نوآور است.
چگونه یک برند چالشگر خلق نماییم


تنها شرکت‌ها کوچک به‌صورت یک برند چالشگر عمل نمی‌نمایند. در جهت رسیدن به تنوع و گوناگونی، شرکت گوگل به‌عنوان یک برند چالشگر، در بسیاری از بازارهای، ساختار، نظم سنتی و فرهنگ تجاری آن بازار را تغییر داده و بسیاری از نام‌های بزرگ را به چالش کشیده است.بااین‌وجود، چشم‌انداز حمله برندهای بزرگ در مواجه با کارآفرینان بدون حامی و پشتیبان، بسیار ترسناک به نظر می‌آید.
در ادامه نکاتی را در جهت ساخت یک برند چالشگر بیان خواهیم نمود.

  • به چیزی که می‌فروشید، اهمیت دهید. اگرنه، پس چرا دیگران باید اهمیت دهند ؟
زمانی که برند دیگری را به چالش می‌کشید، اشتیاق و تعصب شما به محصول یا خدمت سازمان، اهمیت خود را نشان می‌دهد.
در مسیر رسیدن به حداکثر سهم بازار و وفاداری مشتری، باید به مزیت رقابتی محصول خود ایمان داشته باشید.
همواره افراد به حمایت از یکی از طرفین رقابت یا مذاکره علاقه‌مندند و همواره مشتریانی خواهند بود که به دنبال یک جایگزینی برای انتخاب‌های سنتی خویش هستند. با رفتار خود به مشتری نشان دهید که به محصول خود علاقه داشته و شایسته انتخاب مجدد وی هستید.
همه طرفداران برند اپل را می‌شناسند، حتی زمانی که هیچ بحث در رسانه‌ها بر سر آن نباشد، آن‌ها این برند را ترویج نموده و در خصوص آن گفتگو می‌نمایند. طرفداران برند اپل، توصیه‌نامه‌های زنده و گویا برای تحریک سایرین هستند. این همان چیزی است که از اشتیاق و تعصب شما نسبت به محصول، نشأت می‌گیرد.

  •  بدانید که چه کسی و با چه نقاط ضعفی را به چالش می‌کشید.
هیچ شرکتی در جهان بدون نقطه‌ضعف وجود ندارد. شاید ارتباط خوبی با مشتریان خود نداشته باشد، هویت و تصویر مناسب در یک منطقه جغرافیایی خاص ندارد، یا کمبودهای داشته باشد.
مشتریان ناراضی، مهم‌ترین و رایج‌ترین دغدغه برندهای بزرگ هستند. مشتریانی که به دنبال جایگزین مناسب برای تأمین‌کننده خود هستند. وظیفه اصلی برند چالشگر، ارائه پاسخ به این سؤال مشتریان ناراضی است :  
      • چرا باید مشتری ناراضی به‌سوی برند دیگری حرکت نمایند.

  • برانگیزاننده احساسات باشید و از این موقعیت بهره گیرید.
هنگام معرفی برند چالشگر، محصول خود را به‌عنوان یک محصول جدید تبلیغ و به مشتری اطلاع دهید که شما محصولی جدید در بازاری بالغ هستید.
به‌عنوان مالک برند در خط مقدم حمله باشید. اگر به شناخت افراد و برندهای تازه‌وارد چالشگر علاقه‌مند هستید، باید مانند ریچارد برانسون عمل نمایید

  • حمایت را دریافت و به‌سرعت حرکت نمایید.
برندهای چالشگر به پشتیبانی مالی فراوانی نیاز دارند، اما سرمایه‌گذاران، پول خود را در کسب‌وکارهایی قرار می‌دهند که حتی اگر قصد ایجاد چالش در بازار را دارد، یک برنامه مدون دقیق و مشخص بازاریابی و فروش داشته باشد. اگر حامی مالی مناسب داشته باشید، به‌سرعت حرکت خواهد نمود.
سایر برندهای چالشگر جدید نیز به دنبال تهدید برند شما خواهند بود و بازار به‌شدت رقابتی خواهد شد.
اگر در لحظه معرفی برند، نقاط ضعف آن توسط رقبا کشف گردد، بهترین سیبل برای حمله رقبا خواهد بود. دقیقاً کاری که شما با رقبای خود انجام دادید.
برندهای چالشگر بر خوی تهاجمی بیشتر از نبوغ منحصربه‌فرد خویش اتکا دارند. بازاریابان این بازار بسیار بالغ بوده و رقابت بسیار سرسختانه است.

  • در به‌کارگیری استراتژی کاهش قیمت، محتاط باشید.
شرکت‌هایی که به سودهای سرسام‌آور و غیرمعمول عادت دارند، در زمان انتخاب قیمت‌های پایین بازار، جایگاه سازمان خود را دچار تزلزل می‌بینند. تقریباً همیشه نام‌های بزرگ به‌سوی کاهش قیمت برای دفاع و تحکیم جایگاه خود در بازار گام برمی‌دارند، البته با توانایی کافی برای تبلیغ در تمام سطح بازار.
هنر آن نیست که محصولات مشابه باقیمت‌های پایین ارائه نماییم. باید نشان دهید که چرا مشتریان باید برای خرید محصولات شما پول پرداخت نمایند.
شاید محصولی برای پاسخگویی به نیازهای خاص باقیمت پایین، یک گزینه مناسب باشد.

  • بازار را از رقبای بزرگ خود بهتر بشناسید.
شرکت‌های بزرگ بین‌المللی قادر به سرمایه‌گذاری بر تمام ظرفیت بازار نیستند. شما به‌عنوان یک کسب‌وکار کوچک باید بخش‌هایی از بازار که توسط شرکت بزرگ هدف‌گیری نشده‌اند را بیابید.
ابتدا برند خود را به کسانی ارائه کنید که هنوز به برندهای بزرگ وفادار نیستند و سپس سایر برندها را به چالش بکشید.

  • اگر می‌توانید، بازار را تغییر دهید.
گوگل با شرکت یاهو و سایت‌های مشابه چه کرد ؟ اسکایپ با شرکت‌های حوزه خدمات ارتباطی چه کرد ؟
آنان تنها یک خدمت ساده و متفاوت ارائه ندادند. آن‌ها یک خدمت بهتر و متفاوت از خدمات در دسترس در بازار ارائه نمودند و تمام مشتریان بازار را جارو کردند. تمام برندهای چالشگر چنین توانایی را ندارند، اما اگر قادر به انجام چنین تغییر بهتری باشید، همانا پادش شما مشتریان وفادار و ظهور برندهای جدید چالشگر خواهد بود.


تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

۱۳۹۴ فروردین ۲۱, جمعه

10 دروغی که مدیریت فروش به فروشنده خود می‌گوید

گاه مدیریت فروش به فروشنده خود، دروغ می‌گوید. هنگامی‌که این شرایط پیش می‌آید، فروشنده مطمئن نیست که چه عکس‌العملی باید نشان دهد. شاید به‌عنوان فروشنده فکر کنید که شاید بهتر است جایی کارکنید که مدیرش متفاوت باشد. شاید باید گفت : رنگ اسمان در برخی سازمان‌ها یکسان است.
10 دروغی که مدیریت فروش به فروشنده خود می‌گوید
دروغ مدیر فروش به کارشناس فروش

در ادامه، به 10 دروغ برجسته از مدیر فروش و نحوه برخورد با آن اشاره می‌نماییم:
 1- تیم بازاریابی ما، اشراف کامل به فروش دارد.
آیا جمله فوق صحیح است : گه گاه.
علت : این جمله بیانگر یک آرزو به همراه یک انکار بزرگ است. تمرکز تیم بازاریابی بر فرایند شناخت، ایجاد و توسعه بازار است. با توجه به عدم تمرکز تیم بازاریابی بر فرایندهای فروش، ادعای اشراف کامل تیم بازاریابی بر فروش، یک دروغ است.
بهترین عکس‌العمل : با سر تأیید نمایید، ولی چشم‌هایتان را باز نگه‌دارید. اگر تیم بازاریابی به تیم فروش کمکی می‌نماید، از آن استقبال نموده و به مسیر کاری خود ادامه دهید. در غیر این صورت، آنان را نادیده بگیرد.

2- تحت مربی‌گری من، به موفقیت دست میابید.
آیا جمله فوق صحیح است : به‌ندرت.
علت : احتمالاً این مدیر، کار خود را با فروشندگی آغاز نموده و حالا به سمت مدیریت فروش رسیده است. او تصور می‌نماید که چون تجربه کافی را دارد و همه‌چیز را در مورد فروش می‌داند، پس به‌راحتی قادر است تا دانش و تجربه خویش را به فروشنده خویش منتقل نماید.
  • باید بدانید : مهارت فروش و مهارت آموزش و مربیگری فروش، کاملاً دو چیز متفاوت هستند.
بهترین عکس‌العمل : به مدیر خود بیاموزید که به چه شیوه‌ای به شما کمک نماید. حوزه کاری موردعلاقه خود را به او معرفی نموده.
در زمان بروز یک موقعیت دشوار و جدید، برای دریافت نقطه نظرات وی، این‌گونه از او سؤال نمایید: اگر شما در این موقعیت قرار داشتید، چه استراتژی یا تاکتیکی در مقابل آن اتخاذ می‌نمودید.
  • به‌عبارت‌دیگر در مقابل مدیر خود کنشگر (فعال) باشید، مهارت‌های یادگیری خود را با مهارت‌های آموزشی مدیر منطبق سازید، هرچند که ممکن است که ابتدایی به نظر رسد.

3- او استخدام شد، اما نه برای اینکه برادرزن من بود.
آیا جمله فوق صحیح است : قطعاً، خیر.
علت : اگر فرد معرفی‌شده توسط مدیریت فروش، بعداً اشتباه مهلکی انجام داد و با حقارت از سازمان اخراج شد، جذب ساده‌لوحانه او را بر گردن وی نینداخته و این اشتباه را ناشی از عدم توانایی و مهارت استخدام در واحد منابع انسانی یا مدیریت عالی سازمان نشان دهد.
بهترین عکس‌العمل : اگر استخدام وی بر کار شما اثری ندارد، تنها ناظر باشید و دخالت ننماید. اما اگر نظرات ناشیانه وی بر پورسانت شما تأثیر می‌گذارد، به دنبال کار جدید باشید.

4- این محصول، آن‌قدر خوب است که خودبه‌خود فروش می‌رود.
آیا جمله فوق صحیح است : هرگز، اگر این‌طور بود که سازمان نه‌فقط به فروشنده، بلکه به مدیر فروش نیز نیازی نداشت.
علت : مدیر فروش برای این محصول قصد دارد تا پورسانت کمتری به فروشندگان خود پیشنهاد نماید.
بهترین عکس‌العمل : متوسط زمان فروش یک واحد از محصول جدید را محاسبه نمایید. اگر بیش از متوسط زمان محصولات پیشین است، با مدیر خود برای پورسانت خود مذاکره نمایید و یا به دنبال کار جدید باشید.

5- شما به دفترچه ثبت اطلاعات تماس نیاز ندارید.
آیا جمله فوق صحیح است : هرگز.
علت : مدیران فروش از شما می‌خواهند که از CRM برای مدیریت ارتباطات خویش استفاده نمایید، زیرا که اگر سازمان را ترک نمودید، تمام امتیازهای مرتبط با شبکه ارتباطی ایجادشده توسط فروشنده، در سازمان باقی بماند. حال‌آنکه فروشنده، در مورد هر مشتری، اطلاعات مبهمی را وارد CRM نموده است و خاطرات و لحظات خوب با مشتری را در حافظه خود نگه می‌دارد. این دفترچه کمک به دسترسی سریع به اطلاعات را فراهم و از فراموش‌شدن اطلاعات ایجادشده در یک‌لحظه جلوگیری می‌نماید.
(نکته : این دفترچه – الکترونیکی / کاغذی - جز لوازم شخصی فروشنده نیست، بلکه بخشی از ملزومات اداری فروشنده است که به آن Rolodex میگویند و فروشنده اطلاعات تماس و برخی موارد دیگر را به ترتیب الفبا در آن یادداشت می‌نماید).
بهترین عکس‌العمل : اگر به‌وضوح در قرارداد کاری شما ذکرشده باشد که فروشنده می‌باید قبل از ترک شرکت، رونوشتی از دفترچه اطلاعات تماس خود را به سازمان تحویل گردد، در این حالت باید رونوشت ارائه گردد و در غیر این صورت مالکیت اطلاعات موجود در دفترچه کاملاً برای فروشنده است.

6- سیستم مدیریت ارتباط با مشتری CRM، به فروش شما کمک می‌نماید.
آیا جمله فوق صحیح است : تقریباً هرگز.
علت : مدیر فروش به نرم‌افزار CRM به‌عنوان ابزاری برای نظارت بر کارشناسان فروش می‌نگرد. البته مشکل از نرم‌افزار نیست، مشکل آنجاست که مدیر فروش از آن به‌عنوان "ابزار جاسوسی" به‌جای "ابزار فروش" استفاده می‌نماید.
بهترین عکس‌العمل : بهتر است یک افزونه به نرم‌افزار CRM اضافه شود، این افزونه بر اساس اطلاعات موجود در پایگاه داده، گزارش‌های مناسبی را تحت عنوان "داشبورد مدیریتی" تولید می‌نماید. با تفویض اختیار، فردی را به‌عنوان واردکننده اطلاعات به پایگاه داده، انتخاب نمایید تا داده‌های موجود همواره به‌روز و کامل باشد.

7- این آموزش، برای شما بسیار حیاتی است.
آیا جمله فوق صحیح است : در 60درصد موارد، صحیح است.
علت : معمولاً فردی از خارج مجموعه برای آموزش تیم فروش معرفی می‌گردد، درحالی‌که ایشان از نیازهای آموزشی تیم فروش اطلاع ندارد.
بهترین عکس‌العمل : در دوره آموزشی شرکت نموده و تلاش کنید از مواردی مطروحه، چیزی بیاموزید.
بدترین حالت زمانی پیش می‌آید که، دوره آموزشی نامرتبط با کار فروش باشد، در این حالت فروشندگان حتماً در حال خمیازه یادداشت‌برداری دروغین و یا چک کردن شبکه‌های اجتماعی خود هستند.

8- پورسانت‌های ما کاملاً قابل‌رقابت به سایر شرکت‌ها است.
آیا جمله فوق صحیح است : در 65% موارد صحیح است.
علت: مدیریت فروش با بیان ایران دروغ به دنبال حفظ شماست.
بهترین عکس‌العمل : همواره از میزان پورسانت کارشناسان فروش در شرکت‌های رقیب مطلع باشید. اگر دریافتی شما کمتر از معمول بود به دنبال قرارداد یا تغییر ساختار دریافت پورسانت خود باشد. اگر بودجه‌ای نیست ! .... به فکر تغییر محل کار باشید.

9- ما پورسانت فروشنده را سریع پرداخت می‌نماییم.
آیا جمله فوق صحیح است : اگر گردش مالی سازمان بالا باشد در حدود 10درصد موارد صحیح است و اگر نباشد در حدود 80درصد موارد.
علت : اگر تازه استخدام‌شده‌اید، مدیر فروش به دنبال ایجاد انگیزه در شما برای رسیدن فوری به اهداف فروش است.
بهترین عکس‌العمل : اگر تأخیر در پرداخت پورسانت به‌صورت موقتی باشد و میدانید که به پورسانت خواهید رسید، پس صبور باشید. اگر تأخیر، طولانی‌مدت و به یک قاعده تبدیل‌شده است، شاید باید به دنبال کار جدیدی باشید، با یک وکیل مشورت نمایید، بدون دریافت چک حقوق، هرگز سازمان را ترک ننمایید.

10- شایعه‌ای که در مورد کلاه‌برداری، ورشکستگی و تعدیل نیرو شنیده‌اید، کاملاً بی‌پایه و اساس است.
آیا جمله فوق صحیح است : هرگز.
علت : مدیریت فروش علاقه دارد که تا آخرین لحظه شما را در سازمان و مشغول به کار نگه دارد. درحالی‌که این حق فروشنده است که در مورد شرایط سازمان مطلع باشد و از پیش به دنبال کار جدید باشد.
  • به یاد داشته باشید: تمام شایعه‌های پیرامون سازمانتان، دروغ است، مگر آنکه مدیر شما آن را تکذیب نماید.
بهترین عکس‌العمل : نشان دهید که باور نموده‌اید، ولی به دنبال کار جدید باشید.
    • تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

۱۳۹۴ فروردین ۶, پنجشنبه

هشت دروغی که فروشنده به مدیر خود می‌گوید

تیم مشاوران مدیریت ایران :
اگر کارشناس فروش یا فروشنده شما، تمایل به داستان بافی دارد، باید به این نکته توجه داشته باشید : این‌گونه فروشندگان نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند کار خود را به‌درستی انجام دهند.
هشت دروغی که فروشنده به مدیر خود می‌گوید

مطلبی که در ادامه بیان می‌گردد، شاید موجب ناراحتی و عصبیت تعداد زیادی از فروشندگان شود. هدف افشای "رازهای اخلاقی و رفتاری حرفه فروشندگی" است. دروغ فروشنده به مدیر یکی از این موارد است.
  • دروغی که یک فروشنده به مدیر خود می‌گوید، اغلب در جهت تلطیف، هموارسازی و استتار علائم و نشانه‌هایی است که ردپایی از ناکارآمدی وی در استفاده از تکنیک‌های فروش حرفه‌ای را در خود دارد.
ازآنجایی‌که شما مدیریت عالی یا مدیریت فروش سازمان خویش هستید، باید وجود دروغ را درک نمایید. پس هرگاه به هریک از موارد زیر برخورد نمودید، حتماً کمی کنجکاوتر باشید:
1- این مشتری، مشکل بودجه ندارد.
پایه و اساس این جمله در افکار پوچ و واهی فروشنده است.زیرا فروشنده هنوز نمی‌داند که با چه تکنیکی باید در مورد میزان بودجه مشتری اطلاعات کسب نماید تا متعاقباً با در نظر داشتن اولویت‌های مشتری، پیشنهاد‌های مناسبی برای وی محیا سازد. درواقع بودجه برای مشتری یک مسئله و یک شاخص است.
2- حافظه من فوق‌العاده است، نیاز به یادداشت خصوصیات مشتریانم ندارم.
یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین واقعیت‌های دنیای تجارت عبارت است از: چیزی که نوشته‌نشده باشد، واقعیت ندارد.
فروشندگانی که به حافظه خویش متکی هستند، سرانجام موجب چشم‌پوشی سازمان بر مهم‌ترین وقایع پیرامون زندگی مشتری و نقطه نظرات آنان می‌شود.
  • اتکا به حافظه یک فروشنده، مانند اتکا به چوب‌پنبه‌ای درون سوراخ سد است.
3- امروز ، 100 تا تماس تلفنی داشتم.
هنگامی‌که مدیر بر فروشندگان فشار وارد می‌نماید(برای رسیدن به اهداف فروش). بسیاری از فروشندگان از ابزار مبالغه در خصوص تعداد تماس‌های تلفنی استفاده می‌نمایند تا گواهی بر سخت‌کوشی آنان باشد.
به تجربه می‌توانم بگویم که اگر فروشنده به اغراق به 100 تماس اشاره نماید، احتمالاً تنها 10 تماس داشته است.
4- ما این معامله را از دست دادیم، زیرا محصول ما خصوصیت ق.ک.ز.ن را نداشت.
این جمله زمانی به گوش می‌رسد که رقیب توانسته باشد مشتری را بر اساس یک ویژگی که محصول شما ندارد و محصول رقیب دارد (برای مشتری از اهمیت بالایی برخوردار نیز هست) به خرید از آن متقاعد نماید.
در این حالت، فروشنده‌ای که نتواند برای محصول خویش ارزش ایجاد نماید، پیش از ورود به فرایند فروش از آن خارج‌شده است. پس رقابت چه می‌شود ؟ آیا محصول باید 100% کامل باشد تا بتوان فروخت؟ پس نقش فروشنده حرفه‌ای چیست ؟
5 – من اهداف فروشم خواهم زد، تمام قراردادهای پیش‌بینی‌شده‌ام تا پایان این فصل منعقد می‌شود.
زمانی فروشنده این دروغ را می‌گوید که در خصوص قراردادهای خود دچار تردید شده و از مواجه با این واقعیت که شاید در پایان فصل فروش به ضعیف‌ترین چهره فروش تبدیل شوند، فرار می‌نمایند.
6- ما این معامله را از دست دادیم، زیرا قیمت‌هایمان خیلی بالاست.
فروشنده زمانی این دروغ را می‌گوید که به علت عدم تسلط بر تکنیک مذاکره فروش، به دنبال فروش محصول بر اساس قیمت به‌جای فروش بر اساس مزایای محصول است. این‌چنین فروشندگانی، سازمان را وارد جنگ قیمتی با رقبا نموده و نهایتاً خود و سازمان را به یک نمونه شکست‌خورده در بازار رقابت تبدیل می‌نمایند.
بار دیگر باید اشاره نمایم: فروشنده‌ای که قادر به ایجاد ارزش برای محصول خویش نباشد، از پیش، میز مذاکره فروش برای رقبا ترک کرده است.
7- به مشتری زنگ نزدم ولی تو برنامه‌ام هست که تا پایان روز به او زنگ بزنم.
هنگامی‌که مدیر در خصوص آخرین وضعیت مشتری از فروشنده خویش کسب اطلاع می‌نماید، این نوع دروغ به مدیر تقدیم می‌شود. این جمله پرکننده شکاف بین مشتری و فروشنده است.
در این زمان باید مدیر باید سؤالات موشکافانه و بیشتری بپرسد تا فروشنده فوراً به تماس با مشتری اقدام نماید.
8- فردا از منزل پیگیری می‌نمایم.
بله. 100% باور نمودم، شما چطور؟!!!
تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

۱۳۹۴ فروردین ۱, شنبه

انتخاب نام برند در شرکت استارت آپ Startup Branding

نوشته شده توسط دکتر م.ج.کیانمهر

تیم مشاوران مدیریت ایران :
گاه پیش می‌آید، برخی افراد کارآفرین برای انتخاب نام برند (انتخاب نام تجاری) BrandName کسب‌وکار جدید خویش، به ما مراجعه می‌نمایند. 
هرچند که اکثر کارآفرینان سعی دارند تا بر اساس دانش، تجربه و یا از روی علاقه شخصی، یک نام را به‌عنوان نام تجاری انتخاب نمایند. در برخی موارد، نام انتخاب‌شده به‌خوبی کار می‌کند و تبدیل به یک برگ برنده می‌شود، اما در اکثر موارد این انتخاب به بزرگ‌ترین اشتباه فرد تبدیل می‌گردد، اشتباهی که امکان جلوگیری از آن وجود داشته است.
انتخاب نام برند در شرکت استارت آپ  Startup Branding
انتخاب نام برند در شرکت استارت آپ  Startup Branding

شرکتهای بسیاری بوده اند که پس از سرمایه‌گذاری مالی و زمانی بر یک برند (باوجود مناسب بودن محصول یا خدمت)، با عدم استقبال مخاطب روبرو شده اند. پس از عارضه‌یابی دریافته‌ایم که یکی از مواردی که بر فرایند تصمیم‌گیری مخاطبانشان اثر منفی داشته است، نام‌گذاری اشتباه محصول یا خدمت بوده است.
توجه شما به بررسی رفتار برندینگ چند شرکت در خصوص نحوه انتخاب نام برند، جلب می‌نماییم.
بر اساس اطلاعات موجود در سایت CrunchBase ، نام‌های تجاری زیر در طی سال گذشته انتخاب‌شده‌اند.
Zairge    /     Xwerks    /    Synthorx
حال حدس بزنید که این نام‌های تجاری، چه می‌فروشند؟
روی نام‌ها تمرکز کنید ..... من صبر می‌کنم تا حدس بزنید ... چی شد؟ ..... نتوانستید ؟
شگفت‌زده نشدم، حتماً قادر به حدس زدن نیستید.
این‌گونه اسامی، بیان‌کننده ماهیت کسب‌وکار نیستند، مگر آنکه پیش‌تر با آن کسب‌وکارها برخورد نموده باشید.
این اسامی مانند بسیاری دیگر از نام‌های تجاری، این‌گونه نامفهوم هستند.

۱۳۹۳ اسفند ۲۳, شنبه

نحوه استفاده از رنگ در پیام بازاریابی، تبلیغات و برندینگ

در ابتدای هرسال میلادی، شرکت معتبر پنتون Pantone رنگ سال اعلام می‌نماید. از سوی دیگر، گروه بازاریابی رنگ CMG نیز پیش‌بینی خود را بر اساس برخی تحقیقات صورت پذیرفته در خصوص رنگ‌های موردعلاقه مشتریان در طی همان سال (بر اساس تقسیم‌بندی جغرافیایی) را اعلام می‌نماید.
اما سؤال اساسی اینجاست : همه این کارها، چه کمکی به ایجاد یک رابطه قوی بین برند و مخاطب می‌نمایند؟
رنگ در برندینگ برندسازی
بر اساس فرایند برندسازی، می‌باید یک دسته از رنگ‌های انتخابی را به‌صورت استاندارد در تمامی پیام‌های بازاریابی، تبلیغات و برندینگ به‌صورت ثابت بکار گرفت. این رنگ‌ها از عناصر چاپی تا وب‌سایت، باید حضور فعالی داشته باشند. این یکسان‌سازی کاربردی رنگ، موجب تقویت تصویر برند و در صورت وجود آن در لایه‌های محصول، موجب تقویت و تعمیق تجربه برند خواهد گشت.

سؤال دیگری که  به ذهن متواتر می‌گردد این است: چه رنگی را انتخاب نماییم؟

اگر پیش از انتخاب رنگ برندتان، به 5 سؤال کلیدی زیر پاسخ مناسب دهید، فرایند انتخاب رنگ با دقت بالاتری صورت خواهد پذیرفت:

1- قصد تحریک کدام بخش از احساسات مخاطب را دارید؟
بر اساس کتاب "Color: Messages & Meanings" نوشته L. Eiseman، رنگ‌ها، احساسات متفاوتی را در افراد مختلف برمی‌انگیزنند. وی در کتاب خود در خصوص احساسات مرتبط با رنگ‌ها و سایه‌ها اطلاعات مفیدی را آورده است.
برای مثال؛ رنگ قرمز برانگیزاننده‌ی قوی احساسات است.هرچند که بیان‌کننده خطر، جشن، عشق، اشتیاق و رژ لب قرمز، نیز است.
بنابراین بر اساس برنامه‌ریزی برندینگ، با به‌کارگیری رنگ‌ها باید احساساتی برانگیزانید و پس از ارزیابی آن‌ها، رنگ‌هایی که موجب تقویت فرایند انگیزش می‌گردند را مورد تأکید قرار دهید.

2- کدام سایه رنگ‌ها، مرتبط به رنگ‌های انتخابی برند شما هستند؟
نتایج تحقیقات دانشگاه Wollongong استرالیا در سال 2005 نشان‌دهنده تداعیات رنگ در ذهن مخاطبان متفاوت در بخش‌های جغرافیایی گوناگون جهان است.
بر اساس این تحقیق برای مثال، در کشور آمریکا :
  • رنگ آبی : تداعی‌کننده اسباب‌بازی، غذای سالم،غذاهای لبنی، دسر و خدمات مالی است.
  • رنگ قرمز : تداعی‌کننده اسباب‌بازی ، پیزا و غذاهای گوشتی است.
  • رنگ نقره‌ای : تداعی‌کننده غذاهای لبنی،غذاهای سالم سبز، غذاهای سالم گیاهی، اسباب‌بازی و خدمات مالی است.
  • رنگ زرد : تداعی‌کننده غذاهای لبنی، غذای سالم، دسر، اسباب‌بازی است.
  • رنگ صورتی : تداعی‌کننده لوازم‌آرایشی و باربی است.
توجه به طرح‌های رنگی مرتبط با خصوصیات ذاتی صنعت، بسیار حائز اهمیت است، بنابراین سایه رنگ‌هایی را انتخاب نمایید که در نزد مخاطب غیرطبیعی و نامرتبط با برندتان به نظر نرسد.
 3- شخصیت برندتان چیست ؟
آقای Mike Moser در کتاب United We Brand چنین بیان می‌نمایند: 8 رنگ اصلی (مانند 8 رنگ موجود در جعبه مداد شمعی : قرمز، زرد، آبی، سبز، نارنجی، قهوه‌ای، بنفش، مشکی) می‌توانند برند را "پرخاشگر، پرهیاهو یا پویا" نشان دهند.
برندها بین‌المللی به دنبال انتقال کیفیت پیچیده به مخاطب هستند. عناصری مانند صمیمیت یا ظرافت. برای مثال برندهایی مانند Armani و Tiffany ارائه‌دهندگان این‌گونه از کیفیت هستند.
این‌گونه برندها، جعبه مداد شمعی خود را 64 رنگ فرض نموده و به دنبال غنای  رنگ بالاتری هستند.
موسر اشاره می‌نمایند: اگر شخصیت برندتان چاشنی شایستگی و خردمندی بیشتری دارد، با به‌کارگیری رنگ‌های پیچیده‌تر، این خصوصیات کیفی را تقویت خواهید نمود.

4- چه رنگ‌هایی را رقبا به کار گرفته‌اند؟
موسر در جای دیگر اشاره نموده است که رنگ‌های مشخص و متمایزکننده برای جلب‌توجه مصرف‌کننده به‌سوی برند، کمک بسیار بزرگی است. مانند رنگ زرد در برند Shell که ما را به ورود به پمپ‌بنزین ترغیب می‌نمایند (پمپ‌بنزین اختصاصی شرکت نفتی شل) و یا رنگ قرمز بر Campbell’s soup که از انتهای سوپرمارکت ما را فرامی‌خواند. رنگ‌ها به یادآوری برندها کمک می‌نمایند.

 نحوه استفاده از رنگ در پیام بازاریابی، تبلیغات و برندینگ


10 جمله که مدیران خوب هرگز به کار نمی‌برند

اگر تجربه کار با یک رئیس بد را کار در کارنامه کاری خود داشته باشید، حتماً جملاتی از زبان وی در ذهنتان حک شده است که به‌صورت یک پرچم قرمز به شما اخطار می‌دهد که این فرد یک مدیر نیست و کار با وی وحشتناک است و از وی باید بر حذر باشید. پس مدیر خوب چه جملاتی را به کار نمي‌برد؟
با حضور در سازمان‌های متعدد و مشاهده نحوه برخورد یک رئیس با کارکنان خود، به 10 جمله از این رؤسا اشاره می‌نماییم که نقطه اشتراک همه آن‌هاست. پس سعی نمایید از بکار بردن این جملات بپرهیزید تا در زمره رؤسای بد قرار نگیرید. و اگر به‌عنوان مدیر، از این جملات استفاده نموده‌اید، کمی به گفتار خویش بی اندیشید و بدانید که شما رئیس بوده‌اید و نه یک مدیر.
1- "خیلی خوش‌شانسی که این کار را بهت دادم".
البته بر اساس وضعیت اقتصادی کارمند و یا رئیس، ممکن است این درست باشد. اما این فقط یک تهدید توخالی است.
همان‌طور که کارکنان برای استخدام شدن، بر وجود شانس خیلی تکیه می‌نمایند، مدیر نیز باید برای استخدام یک فرد واجد شرایط و مناسب بر شانس خود متکی باشد.
اگر کارمندتان به‌درستی کار نمی‌نماید او را توبیخ و یا اخراج نمایید، اما این تهدیدات توخالی برای هیچ‌کدام از طرفین کارساز نخواهد بود.

2- "اینجا محل کار است، جایی برای لودگی و خنده نیست".
این مورد که باید برخی رؤسا میگویند"در محل کار فقط باید کارکرد" تنها یک سوءتفاهم است. زیرا باید افراد با حفظ چهارچوب‌های اخلاقی سازمان خویش، از حضور در محل کار خود خوشحال بوده و از کار خویش لذت ببرند. زیرا بهبود روحیه کارکنان باعث بهبود بهره‌وری می‌شود.

3- "به تو پول نمی‌دم که فکر کنی".
نباید افراد از تفکر و نوآوری بازدارید. اگر حتی فرد به‌عنوان یک کارپرداز (پادو) بکار گرفته شود، همچنان باید در جهت بهبود فرایندهای کاری قادر به ارائه ایده باشد. احترام به نظرات کارکنان (از مدیرعامل تا سرایدار) موجب تقویت اعتمادبه‌نفس آنان بوده و سرنوشت سازمان برایشان مهم خواهد شد.
.... تیم مشاوران مدیریت ایران:

۱۳۹۳ اسفند ۱۰, یکشنبه

10 سوال اساسی در زمان طراحی لوگوی شرکت + انواع لوگو از نظر طراحی

در تمام این لوگوها، یک علامت نمادین منحصربه‌فرد، باقابلیت به یادسپاری و ماندگاری بالا وجود دارد.
این لوگوها، هر آنچه باید از یک لوگو در بلندمدت انتظار داشت را برآورده می‌سازند:
  •  شناختن برند.
  •  متمایزسازی برند.
  •  ایجاد علاقه در مشتری و فروش.
لوگوهای فوق‌العاده را همگان می‌شناسند، اما همه نمی‌دانند که این لوگوهای فوق‌العاده به‌راحتی خلق نمی‌شوند.
الینا ویلر، یکی از متخصصین برندینگ و نویسنده کتاب Designing Brand Identity می‌گوید: ما نسبت به گذشته، زمان و مکان کافی برای بیان داستان‌های برند خود را نداریم. برای همین یک لوگو یا نماد باید بتواند ارتباط فوری با مخاطب خود برقرار سازد. لوگو باید به‌عنوان بخشی از برند، نقش خویش را در ایجاد ارتباط مناسب با مخاطب به‌خوبی ایفا نماید.

10 سؤال اساسی که می‌بایست در زمان طراحی اولین لوگوی شرکت پرسیده شود :

1- چه نوع لوگویی باید داشته باشم ؟

می‌توان لوگوها را به شش دسته تقسیم نمود ( انواع لوگو ):


  • نشان کلمه / علامت‌گذاری کلمه‌ای / علامت کلمه Wordmark

۱۳۹۳ اسفند ۵, سه‌شنبه

هفت نکته مهم برای تعیین قیمت در مذاکره فروش

7 نکته بااهمیت که در هنگام مذاکره بر سر قیمت یک کالا یا خدمت باید از سوی پیشنهاددهنده، مدنظر باشد :
 1- هرگز از شرط قیمتی، پایین‌تر نیایید.
شرط قیمتی (قیمت کلام آخر / قیمت مشروط Reservation Price) عبارت است خط قرمز قیمتی که کاهش قیمت و رسیدن به آن، فروشنده را نسبت به معامله بی‌تفاوت خواهد شد. به این معنا که حداقل قیمتی است که یک فروشنده حاضر است کالای خود را عرضه نماید.
به این نقطه، نقطه سربه‌سر قیمت نیز میگویند. در این حالت میزان حاشیه سود به سطحی غیر مساعد وارد می‌گردد.
پس شرط قیمتی خود را تعیین و پایین‌تر از آن نیایید.
2- بر ارزش تمرکز نمایید.
در زمان مذاکره بر ارزش ارائه‌شده به مشتری به‌جای قیمت تمرکز نماید.
اگر مذاکره فقط برای تعیین قیمت است، ارائه‌دهنده پایین‌ترین پیشنهاد برنده مذاکره خواهد بود.
پس باید نشان دهید که پیشنهادتان ویژه، متفاوت و خارق‌العاده‌تر از دیگران است. اگر توانایی ترجیح مشتری را در فرایند مذاکره داشته باشید، باید قادر به توجیه محصول یا خدمت خود بوده و نشان دهید که ارزش پیشنهادی در سطح گران‌ترین محصولات بازار است. اما از فروش بوی کباب بپرهیزید.
3- با خودتان وارد مذاکره نشوید.
قیمتی را ارائه نموید، حال با خودتان میگویید: "آیا می‌توانستم قیمت بهتری پیشنهاد بدم؟"
فرض که 10% قیمت خود را کاهش می‌دادید و بعداً متوجه می‌شدید که تنها فردی بودید که پیشنهاد قیمت داده است. پس شما با خودتان وارد مذاکره قیمت شده‌اید.
در این موارد با خودتان بگویید: از کجا معلوم که با همین قیمت، خرید صورت نگیرد ؟
تخفیف گرفتن برای همین موارد است و این صندلی برای شروع مذاکره بر سر قیمت است. پس جا نزنید.
اگر احساس نمودید که ممکن است فاصله قیمت مدنظر با قیمت پیشنهادی زیاد باشد، باز بگذارید در فرایند چانه‌زنی به قیمت توافقی نزدیک شویم.
ابتدا با جمله "فکر نکنم بتونم به این قیمت به شما تقدیم کنم" شروع کنید و بعد با بررسی شرایط خاص مشتری، به تعدیل قیمت اقدام نمایید و به سمت جایی بین قیمت پیشنهادی خود و قیمت درخواستی مشتری بروید. لطفاً این قسمت بازی را درست انجام دهید تا قیمت و برند خود را تخریب نکنید.
4- توجیه قیمت.
اگر فقط یک عدد را به‌دلخواه انتخاب و پیشنهاد نموده‌اید، شاید خیلی خودخواهانه و مستبدانه انتخاب‌شده باشد، پس باید در نظر داشته باشید که احتمالاً مجبور به کاهش شدید آن نیز باشید.
اما اگر عدد انتخاب‌شده، منطقی باشد، احتمال اینکه در فرایند چانه‌زنی خیلی کاهش یابد، بسیار ناچیز است. در این صورت، خریدار به قیمت منصفانه فروش پی برده و سود فروشنده را نیز منطقی می‌داند و این معامله را برد،برد می‌داند.

۱۳۹۳ بهمن ۲۴, جمعه

شش مرحله برای ایجاد رابطه عاطفی بین برند و مصرف کننده

همان‌طور که میدانید، این مشتری است که رابطه با برند را شکل می‌دهد (چه خوب و چه بد). اما باید از تکنولوژی نیز تشکر نمود، زیرا را که ما را قادر به ایجاد یک رابطه بامعنا و دوسویه بین مشتری و برند نموده است. برترین برندها از این فرصت برای ایجاد یک رابطه استراتژیک بازاریابی استفاده می‌نمایند.
brand-love-customer
با شناخت نیاز و تقاضای مشتری و درک جایگاه کنونی برند در فضای رقابت و نیز ارزش پیشنهادی به مشتری، می‌توان برند را به سطحی از رابطه با مشتری رساند که بتوان گفت، برند با هویت مشتری و یا آرزوهای وی گره‌خورده است.
یکی از شناخته‌شده‌ترین مدل‌ها در خصوص سطوح رابطه، مدل ایجاد رابطه مارک نپ Mark Knapp است که در سال 1998 معرفی‌شده است.
مدل نپ، شامل 3 ناحیه متصل به یکدیگر است که هر کاملاً مشابه مراحل ساخت برند یا برندسازیاست.
در ادامه، در خصوص نحوه ایجاد رابطه و تطبیق آن بر برندسازی و نقاط اشتراک آنان با تمرکز بر 6 گام نخست این مدل، مطالبی را بیان خواهیم نمود.
relationship model Knapp مدل مارک نپ
Knapp’s Stages of Relational Development
شش گام برای ایجاد رابطه :
گام 1 : شروع
  • نشان دهید که به برقراری رابطه علاقه‌مندید و از آن دسته از افراد هستید که آشنا شدن با آنان، ارزشمند است.
در طی مرحله شروع، تلاش برندها بر الهام‌بخش بودن، ایجاد انگیزه در مشتریان است. برندها سعی دارند تا حس‌هایی نظیر تصویرسازی و اشتیاق مشتری را در این مرحله به‌سوی خود، برنامه‌ریزی نمایند.
گام 2 : تجربه
  • فرایند شناخت دیگران و جمع‌آوری اطلاعات بیشتر در خصوص آنان.

ایجاد رابطه احساسی بین برند و مشتری

۱۳۹۳ بهمن ۱۸, شنبه

تیم مشاوران مدیریت ایران IranMCT : کمپین برندینگ شرکت پی.اند.جی

تیم مشاوران مدیریت ایران IranMCT : کمپین برندینگ شرکت پی.اند.جی Procter & Gamble به نام "مامان متشکرم" . مطلبی در خصوص بررسی این کمپین را در لینک زیر مطالعه نمایید.

مدیریت برند جایگزین بازاریابی


مدیریت برند در حال جایگزینی با بازاریابی است

چندی است که شرکت P&G تصمیم گرفته است که به‌صورت رسمی "بازاریابی" را پایان بخشیده و مدیریت برند را جایگزین آن نماید، این بحث فقط تغییر ساده یک عنوان برای بازاریابان شرکت نیست.
مدیریت برند p&g
مدیریت برند و بازاریابی
برای شخص بنده، این به معنای سنجش و ارزیابی مجدد و ریشه‌ای نقش تک‌تک افراد مسئول در قبال برندهای این سازمان است. در بسیاری موارد برای افراد کلمه "بازاریابی" با "مدیریت برند" مترادف است. اما این دو کلمه کاملاً از هم مجزا و متمایز هستند.
بازاریابی بر ترفیعات فروش، توزیع محصولات و خدمات تمرکز دارد. اما غالب افراد بر این باورند که مدیریت برند فقط بر مدیریت هویت محصول و خدمت تمرکز دارد، حال‌آنکه تمرکز مدیریت برند بر ارزش بازار برند و قدرت رقابت برند به‌عنوان یک دارایی غیر مشهود شرکت است.
بازاریابی در خصوص صرف نمودن پول شرکت به عنوان سرمایه گذاری و نه هزینه نمودن است.
شاید این سؤالی که به ذهنتان خطور نماید : برند چگونه موجب انباشتن ارزش برای سازمان می‌گردد؟
تمرکز مدیریت برند بر نحوه بیان داستان پیرامون یک محصول یا خدمت است تا نهایتاً منجر به ایجاد مزیت رقابتی و وفادار سازی مشتریان گردد. پس بازاریابی و مدیریت برند، هردو به هم مرتبط اما متفاوت‌اند.
بازاریابی یک ابزار است. اما مدیریت برند را باید به‌عنوان یک هدف در نظر گرفت.
نباید از اینکه گفته شود باید بازاریابی صرف را کنار گذاشت و مانند این شرکت به‌سوی مدیریت برند رفت، شگفت زده شوید، زیرا که این شرکت طلایه‌دار این حرکت در جهان برندهای تجاری است.
به گفته اریک شولز (از اساتید دانشگاه یوتا در حوزه نوآوری در محصول)، پی.اند.جی اولین شرکتی بود که ریسک خورده شدن سهم برندهای مشابه در یک خانواده از محصولات مشابه را درک و برای آن برنامه‌ریزی نمود. با شناخت کیفیت هر برند از مجموعه برندهای خانواده P&G، از رقابت درونی بین برندها از طریق هدف‌گیری مشتریان متفاوت برای رسیدن به مزیت‌های رقابتی متفاوت، پرهیز می‌گردد. این حقیقت زمانی بهتر خود را نمایان می‌نماید که تعداد محصولات هم‌خانواده و نزدیک به یکدیگر در سبد محصولات تولید شرکت بیش از 2 عدد باشد.
مثلاً شرکت پی.اند.جی دارای 16 نوع ماده شوینده است که از این میان، 5 نوع آن پودر و 7 نوع آن مایع است. علاوه بر کنترل رقابت بین مایع و پودر باید بین خود دسته محصول نیز رقابت کنترل گردد.
"حتماً به این نتیجه رسیده‌اید که وقتی از برندسازی و مدیریت برند صحبت می‌شود، در مورد کار یک شرکت طراحی گرافیکی با در اختیار داشتن چند دانشجوی رشته گرافیک، یک آتلیه مجهز، کشیدن چند خط و طراحی یک لوگو  صبحت نمی نماییم."

شرکت P&G همچنان در حال تلاش برای شناساندن تک‌تک محصولات از یک دسته از محصولات هم‌خانواده است. البته با حدود 3 میلیارد مخاطب، این شرکت چاره‌ای جز این ندارد. باید اشاره نموده ، هنگامی‌که تعداد برندها در این‌گونه شرکت‌ها زیاد می‌شود، درصورتی‌که مدیریت برند وجود نداشته باشد، حتماً با لیستی از برندهای قربانی شده در طی چندین سال روبرو خواهیم بود. شرکت P&G تا پیش از اقدام به جایگزین مدیریت برند به‌جای بازاریابی، از این امر مستثنا نبوده و دارای لیستی بلندی از این برندهاست. لیست برندها پی.اند.جی .
pg-laundry-detergent-brand
شرکت P&G در سال 1993 تیم مدیریت تبلیغات را به تیم مدیریت بازاریابی تبدیل نمود، اما اخیراً آن را به تیم مدیریت برند تبدیل نموده است تا بتواند خانه برند خود را تخصصی‌تر مدیریت نماید و با این عمل به‌جای رقابت با برندهای محلی و ارائه ترفیعات فروش صرف برای اعلام حضور برند مادر در بازار، به دنبال ایجاد ارزش برای تک‌تک برندها به‌عنوان یک شخصیت مجزا از سبد محصولات خویش است.
در عصری هستیم که باید با تغیر معیارها از پتانسیل‌هایمان در جهت موفقیت بهره بیشتری ببریم. اهداف بازاریابی غالباً بر اساس حجم و تعداد فروش، مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.
اگر به برند به‌عنوان یک دارایی نگاه کنید، برای رسیدن به موفقیت، به طیف وسیعی از ایده‌های ناب نیاز است، پس کمتر در مورد "چگونگی" مدیریت بحث خواهید نمود و بیشتر به دنبال "چرایی" مدیریت خواهید بود، تا بتوانید به حفظ تعادل در تراز مالی خویش کمک نموده و سهامداران خود را خشنود سازید.
شخص بنده در نقش مدیر بازاریابی و مدیر برند، رابطه بسیار خوبی با واحد مدیریت مالی دارم، گزارش‌های مالی و انواع ترازنامه‌ها را بررسی می‌نماید تا بدانم که هر تصمیم چگونه بر این دارایی ارزشمند تأثیر گذاشته و چگونه با تغییر و جابجایی تقاضای کل برند، به افزایش ارزش شرکت کمک نموده‌ام.

بر اساس گزارش شرکت CoreBrand، شرکت‌هایی نظیر P&G به‌تازگی متوجه شده‌اند که تاکنون میلیاردها دلار از ارزش بالقوه برند شرکتی خود را چگونه بر روی میز رها نموده بودند بدون آنکه ارتباط معنایی خاصی بین برند اصلی شرکت و ارزش حقوقی برندهای موجود در سید برندهای سازمان وجود داشته باشد.
اگر مدیریت برند به‌درستی صورت پذیرد ، قطعاً برندینگ شرکتی Corporate Branding و برندینگ محصول Product Branding یکپارچه خواهند بود.
من نیز شخصاً پیش‌بینی می‌نماید که در طی 10 سال آینده شاهد ترکیب کمپین‌های برندینگ در شرکت‌های رهبر در عرصه تولید مواد مصرفی باشیم.
به‌عنوان مثلاً هنگامی‌که به کمپین برندینگ "مامان متشکرم" از شرکت P&G نگاه می‌کنم، شروع یک‌روند جدید New Trend در عرصه مدیریت برند کاملاً را در آن مشاهده می‌نمایم. طراحی کمپین‌ها در حال پوست‌اندازی است و رفتن به سطح جدیدی است. ویدیویی در مورد این کمپین
ایده این کمپین بر تقویت جایگاه برند برای ایجاد بیشترین ارزش در نظر مخاطب برای گوش دادن به داستان برند و نهایتاً ایجاد هاله اعتماد و هاله علاقه پیرامون برند شرکتی است.
با بررسی گزارش‌های مالی این شرکت در طی برگزاری این کمپین، دریافتم که ارزش ایجادشده بر برند از درآمد ناشی از برند پیشی گرفته است.
تبلیغات همچنان بااهمیت است اما تبلیغات بدون گرفتن خط از مدیریت برند در همکاری متقابل با واحد مالی سازمان، تلف کردن سرمایه است. تبلیغات به شیوه سنتی و یا بر اساس برنامه‌ریزی مدیریت تبلیغات، که با ارائه یک جدول، نشان می‌دهد که چه چیزی را با چه بودجه‌ای در کجا نمایش دهیم، چندی است که به فراموشی سپرده‌شده است.
این همان کاری است که شرکت مزبی MASB: Marketing Accountability Standards Board از سال 2010 در حال انجام است. هدف این شرکت ارائه مشاوره و برگزاری دوره‌های آموزشی با کمک انجمن بازاریابان آمریکا برای شرکت‌هایی نظیر پی.اند.جی، ردبول، یونی لیور برای وارد نمودن دیدگاه و ارزیابی‌های مالی به بحث بازاریابی است. مزبی نشان می‌دهد که چگونه در طی دوره مالی، قدرت برند بر قیمت هر سهم، اثرگذار خواهد بود.
اگر شما در نقش مدیر بازاریابی یک شرکت با چندین برند متفاوت هستید. حتماً بسیار عذاب‌آور است که عنوان روی کارت ویزیت خود را تغییر دهید . شاید فکر کنید که من مدیریت 4P را بر عهده داشتم و اکنون باید خود را مدیر یکی از اجزای p محصول معرفی نماییم ؟ آیا اصلاً این در شأن من است ؟
همان‌طور که دیدید، در شرکتی به بزرگی پی.اند.جی امکان‌پذیر بود، در شرکت شما، امکان‌پذیر نیست ؟
اگر در سایت لینکداین جستجو نمایید. خواهید دید که در حدود 73 هزار نفر مدیریت بازاریابی و یا معاونت مدیر بازاریابی هستند و تنها 1300 نفر مدیر برند یا دستیار مدیریت برند را بر عهده‌دارند.
حال از خود بپرسید :
- آیا برندسازی و مدیریت برند، فرایندی است که توسط یک شرکت نرم‌افزاری یا گرافیکی انجام گردد ؟
- آیا هنوز کتاب کاتلر می‌تواند منبع اصلی تصمیم‌گیری در حوزه بازاریابی و مدیریت برند باشد ؟
- آیا به صرف مالکیت چند بیلبورد در اتوبان‌های پرتردد، یا چند محل نصب تابلو در مترو، می‌توانیم ادعای برندساز بودن نماییم ؟
- آیا تمام مدیران بازاریابی، مدیران برند خوبی هستند؟ اگر اینطور است، پس لیست بلندی از برندهای بزرگ و کوچک شکست‌خورده ایرانی نظیر تالیا و... نتیجه کار چه کسانی است ؟

اخبار مدیریت و تجارت